debt
UK/det/
US/det/
معنی debt به فارسی
۱بدهی؛ قرض
Meaning of debt
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MONEY OWED noun [C or U] B2
money that you must pay back to a person, bank or company
فارسیبدهی؛ قرض
-
It took them five years to pay off their debts.
پنج سال طول کشید تا بدهیهایشان را صاف کنند.
همآیندها collocations- in debt
- pay off a debt
- get into debt
- huge debts
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با debt
- reduce the national debt کاهش بدهی ملیاقتصاد
- up to your eyes in debt تا خرخره بدهکار بودناصطلاحها: پول و ارزش