evidence
UK/ˈevɪdəns/
US/ˈevədəns/
معنی evidence به فارسی
۱مدرک؛ شواهد
Meaning of evidence
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 PROOF noun [U] B1
facts or signs that help people know that something is true or not
فارسیمدرک؛ شواهد
-
There wasn't enough evidence to prove he was guilty.
شواهد کافی برای اثبات گناهکار بودنش وجود نداشت.
همآیندها collocations- strong evidence
- a piece of evidence
- evidence against
- find evidence
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با evidence
- strong evidence شواهد قوی، مدرک محکمهمنشینی صفت + اسم: صفتی که انگلیسیزبانها کنار این اسم میگذارند
- a growing body of evidence شواهد رو به افزایشهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- provide evidence شواهد ارائه کردن، مدرک آوردنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- there is little evidence that شواهد چندانی وجود ندارد کهعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری
- there is some evidence to suggest that شواهدی هست که نشان میدهدعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری