figure

noun A2
UK/ˈfɪɡə/ US/ˈfɪɡjər/

معنی figure به فارسی

۱رقم، عدد (آماری)۲شخصیت، چهره (مهم)

Meaning of figure

معانی رایج این واژه برای زبان‌آموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.

  1. 1 NUMBER FACT noun [C] A2

    a number in a report that tells you how much or how many, such as money or people

    فارسیرقم، عدد (آماری)

    • The sales figures for this month are very good.

      ارقام فروش این ماه خیلی خوب است.

    هم‌آیندها collocations
    • sales figures
    • official figures

    هم‌معنی number

  2. 2 IMPORTANT PERSON noun [C] B1

    a person who is well known and has an important place in society

    فارسیشخصیت، چهره (مهم)

    • The mayor is a well-known public figure in our city.

      شهردار یک چهره شناخته‌شده در شهر ماست.

عبارت‌ها و فعل‌های چندبخشی با figure

  • figure out سر درآوردن از چیزی، (با فکر کردن) فهمیدن یا حل کردنافعال عبارتی: ضروری‌های سطح B2 (B2)
  • viewing figures آمار بینندگان (تعداد تماشاگر یک برنامه)رسانه
  • public figure شخصیت شناخته‌شده؛ فرد مشهور و عمومیرسانه
  • hold public figures to account شخصیت‌های شناخته‌شده را پاسخ‌گو کردنرسانه
پشتیبانی