heat
UK/hiːt/
US/hiːt/
معنی heat به فارسی
۱گرما۲گرم کردن
Meaning of heat
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 HOT WEATHER noun [U] A2
the feeling of being very hot when the air or sun is strong
فارسیگرما
-
I can't sleep in this heat.
در این گرما نمیتوانم بخوابم.
همآیندها collocations- the summer heat
- heat wave
متضاد cool
-
-
2 MAKE HOT verb [T] A2
to make something warm or hot, for example food or a room
فارسیگرم کردن
-
Tom will heat the soup for lunch.
تام سوپ را برای ناهار گرم میکند.
متضاد cool
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با heat
- The heating isn't working گرمایش کار نمیکند.اجاره و مسکن
- central heating گرمایش مرکزی (شوفاژ)اجاره و مسکن
- The heating has stopped working گرمایش از کار افتاده است.پست، ارسال و تعمیرات
- heat up (زمین، هوا، اقیانوس) گرمتر شدنافعال عبارتی: طبیعت و محیطزیست (B2)
- a heated debate بحث داغهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
خانوادهی واژه
- heater