mix
-ing mixingpast mixedhe/she/it mixespast participle mixed
معنی mix به فارسی
۱مخلوط کردن، قاطی کردن۲ترکیب کردن، آمیختن۳میل کردن با مردم، معاشرت کردن
Meaning of mix
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 COMBINE FOOD verb [T] A2
to stir two or more things together in a bowl so that they join as one
فارسیمخلوط کردن، قاطی کردن
-
Mix the flour and the eggs in a bowl.
آرد و تخممرغها را در یک کاسه مخلوط کن.
همآیندها collocations- mix with
- mix together
- mix up
واژههای تعریف stir
-
-
2 JOIN THINGS verb [T] A2
to put different things together so they become one thing
فارسیترکیب کردن، آمیختن
-
If you mix blue and yellow, you get green.
اگر آبی و زرد را ترکیب کنی، سبز به دست میآید.
هممعنی blend متضاد separate
-
-
3 MEET PEOPLE verb [I] B1
to meet and talk with different people at parties or events
فارسیمیل کردن با مردم، معاشرت کردن
-
Emma likes to mix with new people at parties.
اما دوست دارد در مهمانیها با آدمهای تازه معاشرت کند.
هممعنی socialise
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با mix
- mixed feelings احساس دوگانه (هم خوب هم بد)همنشینی صفت + اسم: صفتی که انگلیسیزبانها کنار این اسم میگذارند
- mix up با هم قاطی کردن، اشتباه گرفتنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
خانوادهی واژه
- mixture