stir
UK/stɜː/
US/stɜːr/
-ing stirringpast stirredhe/she/it stirspast participle stirred
معنی stir به فارسی
۱هم زدن
Meaning of stir
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MIX WITH SPOON verb [T] B1
to move food or drink around with a spoon to mix it
فارسیهم زدن
-
Stir the soup occasionally so that it doesn't stick to the pan.
سوپ را گاهی هم بزنید تا به ته قابلمه نچسبد.
همآیندها collocations- stir the sauce
- stir in the flour
- stir occasionally
هممعنی mix
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با stir
- Cook for twenty minutes, stirring occasionally بیست دقیقه بپزید و گاهی هم بزنید.آشپزی و آشپزخانه
- stir in (مادهای را) داخل غذا ریختن و هم زدنافعال عبارتی: غذا و خوردن (B1)
- stir up (احساس یا مشکل را) برانگیختن، دامن زدن بهافعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)