step
UK/step/
US/step/
معنی step به فارسی
۱قدم، گام۲اقدام، مرحله
Meaning of step
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 FOOT MOVEMENT noun [C] A2
one movement of your foot when you walk, putting it down in a new place
فارسیقدم، گام
-
The baby took her first steps today.
بچه امروز اولین قدمهایش را برداشت.
همآیندها collocations- take a step
- step by step
- the first step
-
-
2 ACTION TOWARD GOAL noun [C] B1
one thing you do as part of a plan to reach a goal
فارسیاقدام، مرحله
-
Learning the words is the first step to speaking well.
یادگیری واژهها اولین گام برای خوب صحبت کردن است.
هممعنی measure
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با step
- step up پیشقدم شدن و مسئولیت بیشتری پذیرفتنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)
- step down استعفا دادن، از مقام کنار رفتنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)
- step in (برای حل مشکل) وارد عمل شدن، مداخله کردنافعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)
- step back یک قدم عقب رفتن و دوباره از بیرون نگاه کردنافعال عبارتی: مشکل و راهحل (B2)
- a step in the right direction گامی در مسیر درستعبارتهای تصویری امن برای نوشتار
- a stepping stone پلهی رسیدن به هدف بزرگترعبارتهای تصویری امن برای نوشتار