own
UK/əʊn/
US/oʊn/
معنی own به فارسی
۱مال خود، شخصی۲مالک بودن، داشتن
Meaning of own
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BELONGING TO YOU adjective after my/your/his etc. A1
belonging to one person only, and not to anyone else; used after my, your, his, her, their
فارسیمال خود، شخصی
-
I want my own room.
میخواهم اتاق خودم را داشته باشم.
همآیندها collocations- my own
- on your own
هممعنی personal, private
-
-
2 HAVE verb [T] B1
to have something that is yours, for example a house or a car
فارسیمالک بودن، داشتن
-
Tom's family owns a small shop in the town.
خانواده تام یک مغازه کوچک در شهر دارد.
هممعنی possess
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با own
- study at your own pace با سرعتِ خود درس خواندنآموزش و تحصیل
- From my own experience از تجربهی خودم، طبق تجربهی شخصیاماقتصاد
- own up to (با اکراه) اعتراف کردن به خطا یا کار بدتفاوتهای ظریف: گفتن، استدلال و ادعا
خانوادهی واژه
- owner
- ownership