sort
UK/sɔːt/
US/sɔːrt/
معنی sort به فارسی
۱نوع، جور
Meaning of sort
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 KIND OF THING noun [C] B1
one of the different groups that things or people can be put into because they are alike
فارسینوع، جور
-
What sort of music do you like?
چه نوع موسیقیای دوست داری؟
همآیندها collocations- what sort of
- all sorts of
- this sort of thing
واژههای تعریف alike
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با sort
- sort out مرتب و دستهبندی کردن (وسایل، اتاق)افعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)
- sort code کد شعبه (ششرقمی، مخصوص بریتانیا)بانک و پول