without
UK/wɪˈðaʊt/
US/wɪˈθaʊt/
معنی without به فارسی
۱بدونِ
Meaning of without
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NOT HAVING preposition without + noun A1
not having or using something, or not with someone
فارسیبدونِ
-
I drink my tea without sugar.
چایم را بدون شکر میخورم.
همآیندها collocations- without sugar
- without a doubt
- go without
متضاد with
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با without
- Could I have it without onions? میشود بدون پیاز باشد؟رستوران و کافه
- do without بدون (چیزی) سر کردن، بی (چیزی) گذراندنافعال عبارتی: خرید و پول (B1)
- It is hard to imagine life without تصور زندگی بدون ... دشوار استفناوری
- It goes without saying that بیگفتوگو است که ...؛ بدیهی است که ...سلامت