صحبت کردن: ادامهی مسیر (B1 تا B2)
صحبت B1: تعریف یک تجربهی گذشته (شروع، ماجرا، احساس، نتیجه)
Speaking: telling a past experience
یک گوینده ماجرای یک کوهنوردی را تعریف میکند. یاد میگیری تعریف تجربه را با یک جملهی آغاز شروع کنی، صحنه را با گذشتهی استمراری بسازی، ماجرا را با کلمههای ترتیب جلو ببری، احساست را بگویی و با یک نتیجهگیری (That day taught me…) تمامش کنی.
گام ۱ از ۵
پنج قدم برای تعریف یک تجربه
تعریف تجربه فقط ردیف کردن اتفاقها نیست. ۱. جملهی آغاز: توجه شنونده را بگیر و بگو دربارهی چیست. ۲. صحنه: کی، کجا، با چه کسی و چه میشد (گذشتهی استمراری). ۳. ماجرا: اتفاقها به ترتیب، با کلمههای ترتیب (گذشتهی ساده). ۴. احساس: در لحظهی مهم بگو چه حسی داشتی. ۵. نتیجهگیری: چه یاد گرفتی یا حالا چه چیزی فرق کرده است.
- Let me tell you about the time I got locked out of my own flat.بگذار از روزی بگویم که پشت در خانهی خودم ماندم و نتوانستم وارد شوم.
- I'll never forget the day my grandfather taught me to swim.روزی را که پدربزرگم شنا یادم داد هرگز فراموش نمیکنم.
- Something strange happened to me last winter.زمستان پارسال اتفاق عجیبی برایم افتاد.
گام ۲ از ۵
کلمههای ترتیب: ماجرا را جلو ببر
| کاربرد | عبارتها | مثال |
|---|---|---|
| شروع | At first, … / To begin with, … | At first, the village looked completely empty. |
| ادامه | Then … / After that, … / Later, … | Later, we drove to the lake. |
| اتفاق ناگهانی | Suddenly, … / Just then, … | Just then, the door opened. |
| همزمانی | While … / As … | While I was cooking, my brother called. |
| پایان | In the end, … / Eventually, … / Luckily, … | Eventually, someone found my keys. |
گام ۳ از ۵
گذشتهی ساده و گذشتهی استمراری در ماجرا
گذشتهی استمراری (was/were + -ing) صحنه یا کاری را نشان میدهد که در جریان بود. گذشتهی ساده اتفاقی را نشان میدهد که وسط آن افتاد یا ماجرا را جلو میبرد. معمولاً when کنار گذشتهی ساده و while کنار گذشتهی استمراری میآید. (قاعدهی کامل زمانهای گذشته در درسهای گرامر است؛ اینجا فقط برای صحبت کردن از آنها استفاده میکنیم.)
- We were sitting in the garden when my phone rang.توی باغ نشسته بودیم که گوشیام زنگ زد.
- While we were waiting for the bus, it started to snow.وقتی منتظر اتوبوس بودیم، برف شروع شد.
گام ۴ از ۵
احساس و نتیجهگیری
| بیان احساس | نتیجهگیری پایانی |
|---|---|
| I felt nervous / embarrassed / relieved / proud. | That day taught me to … |
| I was so excited / surprised / disappointed. | Since then, I always / never … |
| It was a bit scary, but also exciting. | Looking back, I realise that … |
گام ۵ از ۵
دام فارسیزبانها
۱. در فارسی گفتاری گاهی ماجرای گذشته را با زمان حال تعریف میکنیم («میرم، میبینم…»). در انگلیسی از اول تا آخر در گذشته بمان: I went … and I met …، نه I go … and I met …. ۲. «خسته بودم» میشود I was tired، ولی «سفر خستهکننده بود» میشود The trip was tiring: -ed حال آدم را میگوید و -ing ویژگی چیز یا اتفاق را. ۳. «یاد دادن» teach است (taught) و «یاد گرفتن» learn: That day taught me …، نه That day learned me ….
متن شنیداری: A trip I'll never forget
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
I'll tell you about a trip I'll never forget. Last spring, my friends and I went hiking in the mountains. At first, everything was perfect. The sun was shining and we were laughing all the way up. Then, while we were walking back, it suddenly started to rain, and the path became very slippery. I felt nervous, but luckily we found a small shelter and waited. After an hour, the rain stopped. In the end, we got home late, but safe. That day taught me to always check the weather before a trip. Now I never go hiking without a raincoat!
ترجمهی فارسی
از سفری برایتان بگویم که هرگز فراموشش نمیکنم. بهار گذشته من و دوستانم برای کوهنوردی به کوه رفتیم. اول همهچیز عالی بود. آفتاب میتابید و تمام راه بالا میخندیدیم. بعد، وقتی داشتیم برمیگشتیم، ناگهان باران شروع شد و مسیر خیلی لغزنده شد. نگران شدم، ولی خوشبختانه یک پناهگاه کوچک پیدا کردیم و منتظر ماندیم. بعد از یک ساعت باران بند آمد. در پایان، دیر ولی سالم به خانه رسیدیم. آن روز به من یاد داد همیشه قبل از سفر وضع هوا را بررسی کنم. حالا هیچوقت بدون بارانی به کوه نمیروم!
درسهای این بخش: صحبت کردن: ادامهی مسیر (B1 تا B2)
- صحبت B1: مقایسهی دو چیز؛ شباهت، تفاوت و ترجیح
- صحبت B1: تعریف یک تجربهی گذشته (شروع، ماجرا، احساس، نتیجه)
- صحبت B2: حدس زدن، فرض کردن و نرمتر حرف زدن