خواندن: ادامه‌ی مسیر (B1 تا B2)

خواندن B2: نقشه‌ی استدلال؛ ادعا، دلیل، شاهد، امتیاز و رد

Reading: mapping an argument

یک مقاله‌ی نظر درباره‌ی رایگان بودن موزه‌ها را بخوان و نقشه‌ی استدلالش را بکش: ادعای اصلی کجاست، هر بند چه کاری می‌کند، کدام جمله شاهد است، کجا نویسنده به مخالف امتیاز می‌دهد و کجا جوابش را می‌دهد. با این نقشه به سؤال‌های «چرا نویسنده X را ذکر می‌کند؟» و «هدف این بند چیست؟» آیلتس و تافل مطمئن جواب می‌دهی.

B2سطح
خواندنمهارت
۱۷′دقیقه
۱۷تمرین
پلاس نسخه‌ی آزمایشی؛ در حال بازبینی معلم

گام ۱ از ۶

نقشه‌ی استدلال چیست و چرا لازم است

در درس قبلی نظر نویسنده را از نظر دیگران جدا کردی. حالا یک قدم جلوتر: هر جمله‌ی یک مقاله‌ی نظر یک «کار» انجام می‌دهد. ادعا (claim): چیزی که نویسنده می‌خواهد ثابت کند. دلیل (reason): چرا. شاهد (evidence): عدد، نظرسنجی، مثال یا تجربه که دلیل را باورپذیر می‌کند. نظر مخالف (counter-argument). امتیاز (concession): نویسنده بخشی از نظر مخالف را می‌پذیرد. رد (rebuttal): جواب نویسنده به مخالف. نتیجه (conclusion). سؤال‌های «چرا نویسنده X را ذکر می‌کند؟» در آیلتس و تافل یعنی: X کدام کار را در نقشه انجام می‌دهد؟ انگلیسی «نویسنده‌محور» است: ادعا معمولاً آخر بند اول می‌آید و هر بند یک کار مشخص دارد؛ برخلاف نثر فارسی که اغلب حرف اصلی را دیرتر و غیرمستقیم‌تر می‌زند.

گام ۲ از ۶

کلمه‌های نشانه برای هر حرکت

MoveSignal wordsفارسی
ClaimI would argue that … / … should … / It is time to …ادعای اصلی
ReasonThe first reason is … / Second, … / There is also …دلیل
EvidenceA survey found … / For example, … / According to …شاهد
Counter-argumentCritics argue … / Some people claim … / It might be objected …نظر مخالف (نه نظر نویسنده)
ConcessionAdmittedly, … / It is true that … / Granted, … / Of course, …امتیاز دادن: «قبول دارم که…»
RebuttalHowever, … / But this overlooks … / Even so, … / Moreover, …رد کردن و ادامه‌ی دفاع
ConclusionUltimately, … / In short, … / That is why …نتیجه

گام ۳ از ۶

روش: نقشه را در چهار قدم بکش

۱. عنوان، بند اول و بند آخر را بخوان و ادعا را در یک جمله‌ی کوتاه کنار متن بنویس. ۲. کنار هر بند یک برچسب دوسه‌کلمه‌ای بگذار: R1 (دلیل ۱)، R2 + E (دلیل ۲ با شاهد)، C/C/R (مخالف، امتیاز، رد)، Limit (محدود کردن ادعا)، Concl. ۳. برای هر سؤال «چرا X را ذکر کرده؟» X را پیدا کن و ببین در کدام بند و زیر کدام دلیل است؛ جواب تقریباً همیشه «برای پشتیبانی از دلیل فلان» یا «برای نشان دادن نظر مخالف» است. ۴. بعد از Admittedly منتظر However باش: نظر نهایی نویسنده بعد از کلمه‌ی رد می‌آید.

گام ۴ از ۶

نمونه‌ی فکر بلند: بند پنجم

  • Critics argue that "free" is an illusion. … taxpayers who never set foot in a museum will [pay].Critics argue: نظر مخالف است، نه نویسنده. برچسب: Counter.
  • Admittedly, this is a fair point. Public money is limited …Admittedly: نویسنده بخشی را قبول می‌کند (امتیاز). نظرش عوض نشده؛ فقط منصف به نظر می‌رسد و استدلالش قوی‌تر می‌شود.
  • However, this objection overlooks how small the cost is when it is shared. … Moreover, we already accept that parks and libraries should be paid for by everyone …However: رد. هزینه‌ی کم برای هر نفر (شاهد عددی) و مقایسه با پارک و کتابخانه (قیاس) دو جواب‌اند. پس اگر بپرسند «چرا پارک‌ها را ذکر کرده؟»: برای نشان دادن اینکه ما همین الان هم برای خدمات عمومی‌ای پول می‌دهیم که خودمان استفاده نمی‌کنیم.

گام ۵ از ۶

دام‌های رایج

TrapExampleچه کنی
Counter-argument read as the writer's view"The writer thinks free museums are unfair to taxpayers."قبل از هر جمله بپرس: چه کسی این را می‌گوید؟
Concession read as a change of mindAdmittedly … = the writer now agrees?امتیاز همیشه با But / However ادامه پیدا می‌کند
Evidence read as the claim"The main idea is that a council survey was done."شاهد به سؤال «از کجا می‌دانی؟» جواب می‌دهد، نه «حرفت چیست؟»
Limit read as contradictionSpecial exhibitions can charge = the writer is inconsistent?محدود کردن ادعا آن را دقیق‌تر می‌کند، نه ضعیف

گام ۶ از ۶

دام فارسی‌زبان‌ها: «البته» و «با وجودِ»

۱. «البته» در فارسی گاهی تأیید کامل است، ولی Of course و Admittedly در مقاله‌ی انگلیسی معمولاً امتیاز موقت‌اند و بعدشان But یا However می‌آید؛ نظر واقعی بعد از آن است. ۲. «با وجودِ» را Despite of ترجمه نکن: Despite the cost یا In spite of the cost. ۳. Moreover فقط یک نکته‌ی هم‌جهت اضافه می‌کند؛ برای تضاد به کارش نبر. ۴. همین نقشه را در رایتینگ Task 2 هم لازم داری: ادعا در مقدمه، یک بند امتیاز و رد، و نتیجه‌ای که ادعا را تکرار و دقیق می‌کند.

متن درس: Let them in: why museums should be free, by Lucy Walker

Last spring, my local museum started charging £12 for entry. Within months, the school groups that used to fill its halls on weekday mornings had almost disappeared. I would argue that this is exactly the wrong direction: public museums should be free to enter, and the money to keep them open should come mainly from public funds. The first reason is simple fairness. Most of what museums hold was bought with public money or given to the public. It seems odd, to say the least, to then charge people to see what already belongs to them. A family of four paying £48 for a morning out is not a small expense, and the people most likely to stay away are exactly those who would benefit most. Second, free entry changes the way people use a museum. When you have paid a high price, you feel you must see everything in one exhausting visit. When entry is free, you can drop in for twenty minutes during a lunch break, look at a single painting, and come back next week. A survey by our city council found that visitors to its free galleries made, on average, three times as many visits a year as visitors to its paid ones. There is also an economic argument. Visitors who do not pay at the door tend to spend more in the café and the shop, and in the surrounding streets. A free museum brings people into the town centre on days when they would otherwise stay at home. Critics argue that "free" is an illusion. Someone still has to pay for the heating, the guards and the care of fragile objects, and if visitors do not, then taxpayers who never set foot in a museum will. Admittedly, this is a fair point. Public money is limited, and a museum is not as urgent as a hospital. However, this objection overlooks how small the cost is when it is shared. Funding our city's three museums costs each resident less than the price of a cup of coffee a year, far less than the £12 that each visitor now pays at the door. Moreover, we already accept that parks and libraries should be paid for by everyone, even by people who never use them, because they make a town a better place to live. None of this means that museums should never charge for anything. Special exhibitions, which often cost a great deal to borrow and insure, can reasonably ask for a ticket, and a donation box at the entrance does no harm. But the permanent collection, the heart of any museum, should be open to anyone who walks through the door. Ultimately, a museum that only some people can afford is not really a public museum at all. If we want the next generation to grow up curious about art, science and history, the least we can do is let them in.

ترجمه‌ی فارسی

بهار گذشته موزه‌ی محله‌ی ما برای ورود ۱۲ پوند بلیت گذاشت. در عرض چند ماه، گروه‌های مدرسه‌ای که صبح‌های روزهای کاری سالن‌هایش را پر می‌کردند تقریباً ناپدید شدند. به نظر من این دقیقاً مسیر اشتباه است: ورود به موزه‌های عمومی باید رایگان باشد و پول اداره‌ی آن‌ها باید عمدتاً از بودجه‌ی عمومی بیاید. دلیل اول، انصاف ساده است. بیشتر چیزهایی که موزه‌ها نگه می‌دارند با پول عمومی خریده شده یا به عموم اهدا شده است. دست‌کم عجیب است که بعد، برای دیدن چیزی که از قبل مال مردم است از آن‌ها پول بگیریم. ۴۸ پوند برای یک صبح بیرون رفتن یک خانواده‌ی چهارنفره هزینه‌ی کمی نیست، و کسانی که به احتمال زیاد نمی‌آیند دقیقاً همان‌هایی‌اند که بیشترین سود را می‌بردند. دوم، ورود رایگان شیوه‌ی استفاده‌ی مردم از موزه را تغییر می‌دهد. وقتی پول زیادی داده‌ای، حس می‌کنی باید همه‌چیز را در یک بازدید خسته‌کننده ببینی. وقتی ورود رایگان است، می‌توانی در وقت ناهار بیست دقیقه سر بزنی، فقط یک نقاشی را ببینی و هفته‌ی بعد برگردی. نظرسنجی شورای شهر ما نشان داد بازدیدکنندگان گالری‌های رایگانش به‌طور متوسط سالی سه برابر بازدیدکنندگان گالری‌های پولی به آن‌ها سر می‌زنند. یک استدلال اقتصادی هم هست. بازدیدکنندگانی که دمِ در پول نمی‌دهند معمولاً در کافه و فروشگاه موزه و خیابان‌های اطراف بیشتر خرج می‌کنند. موزه‌ی رایگان مردم را در روزهایی به مرکز شهر می‌کشاند که در غیر این صورت در خانه می‌ماندند. منتقدان می‌گویند «رایگان» توهم است. بالاخره کسی باید پول گرمایش، نگهبان‌ها و نگهداری اشیای شکننده را بدهد، و اگر بازدیدکنندگان ندهند، مالیات‌دهندگانی می‌دهند که هرگز پا به موزه نمی‌گذارند. قبول دارم که این نکته‌ی منصفانه‌ای است. بودجه‌ی عمومی محدود است و موزه به اندازه‌ی بیمارستان فوری نیست. اما این اعتراض نادیده می‌گیرد که وقتی هزینه بین همه تقسیم شود چقدر ناچیز است. اداره‌ی سه موزه‌ی شهر ما برای هر شهروند سالانه کمتر از قیمت یک فنجان قهوه خرج دارد؛ بسیار کمتر از ۱۲ پوندی که حالا هر بازدیدکننده دمِ در می‌دهد. علاوه بر این، ما از قبل پذیرفته‌ایم که هزینه‌ی پارک‌ها و کتابخانه‌ها را همه بپردازند، حتی کسانی که هرگز از آن‌ها استفاده نمی‌کنند، چون شهر را جای بهتری برای زندگی می‌کنند. هیچ‌کدام از این‌ها به این معنا نیست که موزه‌ها هرگز نباید برای چیزی پول بگیرند. نمایشگاه‌های ویژه که امانت گرفتن و بیمه‌کردنشان اغلب خیلی گران است، می‌توانند به‌طور منطقی بلیت داشته باشند، و یک صندوق کمک‌های داوطلبانه دمِ در هم ضرری ندارد. اما مجموعه‌ی دائمی، که قلب هر موزه است، باید به روی هر کسی که از در وارد می‌شود باز باشد. در نهایت، موزه‌ای که فقط بعضی‌ها توان پرداختش را دارند، اصلاً موزه‌ی عمومی واقعی نیست. اگر می‌خواهیم نسل بعد با کنجکاوی درباره‌ی هنر، علم و تاریخ بزرگ شود، کمترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که راهشان بدهیم.

این درس ویژه‌ی مشترکان است.

کارت‌های آموزش بالا رایگان‌اند؛ برای تمرین‌ها اشتراک لازم است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟

درس‌های این بخش: خواندن: ادامه‌ی مسیر (B1 تا B2)

  1. خواندن B1: خبر کوتاه؛ تیتر، بند اول و نقل‌قول
  2. خواندن B2: انسجام متن؛ «it» و «this» به چه برمی‌گردند؟
  3. خواندن B1: ستون نظر؛ نظر نویسنده و دلیل‌هایش
  4. خواندن B2: استنباط و معنی ضمنی؛ لحن، ارجاع و واژه از روی متن
  5. خواندن B2: نقشه‌ی استدلال؛ ادعا، دلیل، شاهد، امتیاز و رد