خواندن: ادامهی مسیر (B1 تا B2)
خواندن B2: انسجام متن؛ «it» و «this» به چه برمیگردند؟
Reading: cohesion and reference (it, this, which, one, do so)
یک مقالهی کوتاه دربارهی اینکه چرا اسم آدمها را زود فراموش میکنیم. یاد میگیری بفهمی this problem به کل یک ایده برمیگردد، which بعد از ویرگول به کدام بخش جمله اشاره دارد، one و another جای چه اسمی نشستهاند، در most do not چه چیزی حذف شده و کدام it اصلاً به چیزی برنمیگردد. بدون این مهارت، سؤالهای جزئیات و استنباطِ آیلتس و تافل هم غلط از آب درمیآیند.
گام ۱ از ۶
انسجام (cohesion) چیست و چرا سؤالش در آزمون میآید
نویسنده برای اینکه اسمها و ایدهها را تکرار نکند، از کلمههایی استفاده میکند که به عقب (و گاهی به جلو) اشاره دارند. در سطح A2 ضمیرهای ساده را دیدی (it، they، she). در B2 اشارهها پیچیدهتر میشوند: this puzzle به خلاصهی یک بند کامل برمیگردد، which بعد از ویرگول به یک جملهواره، one و another جای اسمی نشستهاند که چند کلمه قبل آمده، و گاهی بخشی از جمله اصلاً حذف میشود (most do not). سؤال مستقیم «The word it in paragraph 3 refers to…» در تافلِ قالب قدیم و بسیاری از آزمونهای خواندن دیده میشود؛ در آیلتس و تافل ۲۰۲۶ هم، اگر مرجع ضمیر را اشتباه بگیری، جواب سؤالهای جزئیات، استنباط و درست/نادرست غلط میشود.
گام ۲ از ۶
ابزارهای انسجام در متنهای B2
| Device | Example from the text | به چه برمیگردد |
|---|---|---|
| Pronoun (it, they, them) | It brings with it a whole network of ideas. | یک اسم مشخص قبلی: the word "baker" |
| this / these + noun (summary noun) | This puzzle … tells us something important. | خلاصهی یک ایده یا یک بند کامل |
| , which … | repeat the name aloud, which forces you to pay attention | گاهی کل جملهوارهی قبل، نه فقط اسم آخر |
| Substitution (one, another, a third, the same, none) | One is to repeat … Another is to connect … | اسمی که تکرار نشده: strategy |
| Ellipsis (words left out) | Some people manage to hold on to it; most do not. | most [people] do not [manage to hold on to it] |
| Lexical chain (synonyms, general words) | name → surname → label | یک موضوع با کلمههای مختلف |
| Empty "it" (anticipatory) | It is tempting to blame a poor memory. | به هیچ چیز قبلی برنمیگردد؛ مرجعش جلوتر است: to blame … |
گام ۳ از ۶
روش پنجقدمی برای پیدا کردن مرجع
۱. کلمه را پیدا کن و جملهی کاملش را بخوان. ۲. نوعش را مشخص کن: مفرد یا جمع؟ آدم یا چیز؟ یک اسم یا یک ایدهی کامل؟ ۳. به عقب نگاه کن، معمولاً همان جمله یا جملهی قبل؛ ولی اگر it بعدش is + صفت + to/that آمده، مرجع جلوتر است. ۴. مرجع احتمالی را جای کلمه بگذار و جمله را دوباره بخوان. ۵. فقط دستور زبان کافی نیست؛ باید معنی هم درست باشد. «The surname Baker brings with it flour and early mornings» از نظر دستور درست است ولی معنی متن را برمیگرداند.
گام ۴ از ۶
نمونهی فکر بلند: none و it در بند سوم
- Each of these is a hook on which the new information can hang. The surname Baker has none.none یعنی «هیچکدام». هیچکدامِ چه؟ جملهی قبل: hooks. پس: The surname Baker has no hooks (هیچ ایدهی وابستهای ندارد).
- It is simply a label, and labels with nothing attached to them are easily lost.It مفرد و یک چیز است. نزدیکترین اسم مفرد: the surname Baker. جایگزین کن: «The surname Baker is simply a label» ← معنی درست است. them هم جمع است و به labels برمیگردد.
گام ۵ از ۶
دامهای رایج
| Trap | Example | چه کنی |
|---|---|---|
| Nearest noun | "which forces you to pay attention" → "Sarah"? | which بعد از ویرگول اغلب به کل عمل قبلی برمیگردد (repeating the name) |
| Singular / plural | they all take a little effort → "a person"? | they جمع است: these methods |
| Empty it | It is tempting to … → "the party"? | it + be + صفت + to/that = مرجع جلوتر است |
| this = idea, not last word | This puzzle → "the second person"? | this + noun معمولاً کل یافتهی قبلی را خلاصه میکند |
| one ≠ the number 1 | One is to repeat the name … → "one person"? | one اینجا جانشین one strategy است |
گام ۶ از ۶
دام فارسیزبانها: «این» همهکاره و ضمیر جاافتاده
۱. در فارسی «این» را آزادانه برای هر چیزی به کار میبریم و فاعل را هم اغلب حذف میکنیم («فراموش میشوند»). برای همین در خواندن انگلیسی دقت نمیکنیم this دقیقاً به چه برمیگردد. ۲. در نوشتن خودت بهجای this تنها، this + اسم بنویس (this problem، this method)؛ هم روشنتر است و هم نمرهی انسجام رایتینگ را بالا میبرد. ۳. ضمیر باید با مرجعش جور باشد: names → they، information و advice (غیرقابلشمارش) → it. ۴. ضمیر مرد و زن را جابهجا نکن: «او» در فارسی یکی است، ولی Sarah → she و Mr Fisher → he.
متن درس: Why names slip away
Most of us have had this experience. You are introduced to someone at a party, you shake hands, and thirty seconds later you realise that their name has completely disappeared. Their job, on the other hand, you remember perfectly. It is tempting to blame a poor memory, but psychologists suggest that the problem lies less with us than with names themselves. Consider two people. One is told that a man in a photograph is a baker; the other is told that his name is Baker. Later, the first person is far more likely to remember what they heard than the second, even though the word is exactly the same. This puzzle, sometimes called the Baker-baker effect, tells us something important about how memory works. The word "baker", used for a job, does not arrive alone. It brings with it a whole network of ideas: flour, early mornings, the smell of fresh bread, a white apron. Each of these is a hook on which the new information can hang. The surname Baker has none. It is simply a label, and labels with nothing attached to them are easily lost. The same is true of most names. Knowing that a woman is called Sarah tells you nothing about her; knowing that she teaches maths, or that she has just come back from Canada, tells you a great deal. There is a second reason, which has less to do with meaning and more to do with attention. At the moment of introduction, we are usually busy. We are thinking about how we look, what to say next, or whether our handshake is firm enough. In other words, the name arrives exactly when our minds are elsewhere. Some people manage to hold on to it anyway; most do not. So what can be done? The most effective strategies all try to give a name the kind of hooks that a job has naturally. One is to repeat the name aloud straight away ("Nice to meet you, Sarah"), which forces you to pay attention to it. Another is to connect it with something you already know, such as a friend with the same name. A third, which sounds strange but works surprisingly well, is to turn the name into a picture. If you meet a man called Mr Fisher, you might imagine him holding a fishing rod. The more unusual the image, the better it tends to stick. None of these methods is perfect, and they all take a little effort. But that effort is the point. Names are not forgotten because we are careless; they are forgotten because, unlike almost everything else we learn about a person, they mean nothing until we make them mean something. Doing so takes only a few seconds, and the person you have just met will almost certainly notice.
ترجمهی فارسی
بیشتر ما این تجربه را داشتهایم. در یک مهمانی به کسی معرفی میشوی، دست میدهی و سی ثانیه بعد میفهمی اسمش کاملاً از ذهنت پریده. در عوض شغلش را کاملاً یادت هست. وسوسه میشویم تقصیر را گردن حافظهی ضعیف بیندازیم، اما روانشناسها میگویند مشکل کمتر از ماست و بیشتر از خود اسمها. دو نفر را در نظر بگیر. به یکی گفته میشود مردی که در عکس است نانواست (baker)؛ به دیگری گفته میشود اسمش بیکر (Baker) است. بعدها نفر اول خیلی بیشتر از نفر دوم احتمال دارد چیزی را که شنیده به یاد بیاورد، هرچند کلمه دقیقاً یکی است. این معما که گاهی «اثر بیکر–نانوا» نامیده میشود، چیز مهمی دربارهی کار حافظه به ما میگوید. کلمهی «نانوا» وقتی برای شغل به کار میرود، تنها نمیآید. با خودش شبکهای از ایدهها میآورد: آرد، صبح زود، بوی نان تازه، پیشبند سفید. هرکدام از اینها قلابی است که اطلاعات تازه میتواند به آن آویزان شود. نام خانوادگی بیکر هیچکدام از اینها را ندارد. فقط یک برچسب است، و برچسبی که چیزی به آن وصل نیست بهراحتی گم میشود. همین دربارهی بیشتر اسمها صدق میکند. دانستن اینکه اسم زنی سارا است چیزی دربارهی او به تو نمیگوید؛ دانستن اینکه ریاضی درس میدهد یا تازه از کانادا برگشته، خیلی چیزها میگوید. دلیل دومی هم هست که کمتر به معنا و بیشتر به توجه مربوط است. لحظهی معرفی معمولاً سرمان شلوغ است. داریم فکر میکنیم چه شکلی هستیم، بعد چه بگوییم یا اینکه دستدادنمان به اندازهی کافی محکم هست یا نه. به عبارت دیگر، اسم درست وقتی میرسد که ذهنمان جای دیگری است. بعضیها با این حال آن را نگه میدارند؛ بیشتر آدمها نه. پس چه میشود کرد؟ مؤثرترین راهبردها همه سعی میکنند به اسم همان قلابهایی را بدهند که شغل بهطور طبیعی دارد. یکی این است که اسم را فوراً بلند تکرار کنی («از آشناییات خوشحالم، سارا»)، که مجبورت میکند به آن توجه کنی. دیگری این است که آن را به چیزی که از قبل میدانی وصل کنی، مثلاً دوستی با همان اسم. سومی، که عجیب به نظر میرسد ولی بهطرز شگفتآوری جواب میدهد، تبدیل اسم به یک تصویر است. اگر با آقایی به اسم فیشر (ماهیگیر) آشنا شدی، میتوانی او را با یک چوب ماهیگیری تصور کنی. هرچه تصویر عجیبتر باشد، معمولاً بهتر در ذهن میماند. هیچکدام از این روشها کامل نیست و همه کمی تلاش میخواهند. اما نکته دقیقاً همین تلاش است. اسمها فراموش نمیشوند چون ما بیدقتیم؛ فراموش میشوند چون برخلاف تقریباً هر چیز دیگری که دربارهی یک نفر یاد میگیریم، تا وقتی خودمان به آنها معنا ندهیم، معنایی ندارند. این کار فقط چند ثانیه طول میکشد، و کسی که تازه با او آشنا شدهای تقریباً حتماً متوجهش میشود.
درسهای این بخش: خواندن: ادامهی مسیر (B1 تا B2)
- خواندن B1: خبر کوتاه؛ تیتر، بند اول و نقلقول
- خواندن B2: انسجام متن؛ «it» و «this» به چه برمیگردند؟
- خواندن B1: ستون نظر؛ نظر نویسنده و دلیلهایش
- خواندن B2: استنباط و معنی ضمنی؛ لحن، ارجاع و واژه از روی متن
- خواندن B2: نقشهی استدلال؛ ادعا، دلیل، شاهد، امتیاز و رد