مهارتهای یادگیری واژه (B1)
حدس زدن معنی از روی متن: پنج قدم
Guessing meaning from context: five steps
بیشتر واژههای تازه را در خواندن و شنیدن میبینی، نه در فهرست. با پنج قدم (نوع واژه، جملهی خودش، جملههای اطراف، حدس، وارسی) معنی واژهی ناشناخته را حدس میزنی، حدست را امتحان میکنی و تصمیم میگیری کی از رویش بگذری و کی دیکشنری را باز کنی.
گام ۱ از ۶
چرا حدس زدن، و کِی جواب میدهد؟
بیشتر واژههای تازه را در خواندن، فیلم و پادکست میبینی و نمیشود برای هر کدام دیکشنری را باز کرد. حدس زدن از روی متن مهارتی است که با تمرین بهتر میشود، ولی یک شرط دارد: باید تقریباً همهی واژههای اطراف را بدانی. پژوهشها نشان میدهند وقتی حدود ۹۵ تا ۹۸ درصد واژههای متن آشنا باشد (یعنی در هر بیست تا پنجاه واژه فقط یکی ناشناخته)، حدس معمولاً درست درمیآید. اگر در هر خط چند واژه را نمیدانی، متن برایت زیادی سخت است؛ متن سادهتری انتخاب کن. یادت باشد: حدس درست یعنی فهمیدن، نه یاد گرفتن. واژهی مفید را بعد از حدس در دفترچه یا مرور بگذار.
گام ۲ از ۶
پنج قدم حدس زدن
| قدم | چه کار کنم؟ | سؤالی که از خودم میپرسم |
|---|---|---|
| ۱. نوع واژه | از جای واژه و پسوندش بفهم اسم است، فعل، صفت یا قید | بعد از the آمده؟ ‑ed یا ‑ly دارد؟ |
| ۲. جملهی خودش | ببین واژه در جمله چه نقشی دارد | چه کسی چه کاری با آن میکند؟ صفتِ کدام اسم است؟ |
| ۳. جملههای اطراف | دنبال نشانه بگرد: — و :، but، because، so، for example، or | جملهی قبل یا بعد همین را با واژههای سادهتر گفته؟ |
| ۴. حدس | یک معنی ساده و کلی بگو (فارسی یا انگلیسی ساده) | معنی کلیاش چیست؟ خوب است یا بد؟ آدم است یا چیز؟ |
| ۵. وارسی | حدس را جای واژه بگذار؛ اجزای واژه را ببین؛ اگر مهم است در دیکشنری چک کن | جمله هنوز معنی میدهد؟ |
گام ۳ از ۶
فکر بلند: drizzle در متن بازار
- a light drizzle fell all morningقدم ۱: بعد از a light آمده و قبل از فعل fell؛ پس اسم است.
- the sky was grey … fell all morningقدم ۲: چیزی است که از آسمان خاکستری «میافتد»؛ پس به آبوهوا مربوط است.
- – not real rain, just tiny drops that made everything wetقدم ۳: بعد از خط تیره، متن خودش معنی را با واژههای ساده گفته است.
- drizzle = very light rainقدم ۴: حدس من: باران خیلی ریز، نمنم باران.
- a light (very light rain) fell all morning ✓قدم ۵: حدس را جای واژه گذاشتم و جمله معنی میدهد. واژه مفید است، پس در مرورم میگذارم.
گام ۴ از ۶
نشانههایی که معنی را لو میدهند
| نشانه | یعنی | مثال |
|---|---|---|
| — یا : یا that is | متن خودش معنی را میگوید | ripe: soft, sweet and ready to eat |
| بازگویی با واژههای سادهتر | همان معنی دوباره گفته میشود | jostled …, pushing and bumping |
| but / unlike / although | معنی برعکسِ چیزی است که گفته شده | Unlike her chatty sister, … |
| for example / such as / گفتوگو | مثال، معنی را نشان میدهد | haggle: "Would you take seven?" |
| because / so | علت یا نتیجه، معنی را محدود میکند | a bargain, because … cost twice as much |
گام ۵ از ۶
بگذرم، حدس بزنم یا دیکشنری را باز کنم؟
۱. بگذر: اگر واژه فقط یک بار آمده و جمله بدون آن هم روشن است. ۲. حدس بزن و ادامه بده: بیشتر وقتها همین کافی است. ۳. دیکشنری را باز کن: اگر واژه چند بار تکرار میشود، کلید فهمیدن ایدهی اصلی یا جواب سؤال است، یا حدست در قدم ۵ جور درنمیآید. در تستهای تمرینی اسپیکینو (نه حالت آزمون) میتوانی روی واژه بزنی تا معنی فارسیاش را ببینی و جمله را برای مرور ذخیره کنی. ترتیب درست: اول حدس، بعد چک. اگر اول چک کنی، مهارت حدس زدن هیچوقت ساخته نمیشود.
گام ۶ از ۶
دامهای فارسیزبانها
۱. عادت «ترجمهی همهی واژهها»: کسی که برای هر واژه دیکشنری را باز میکند، رشتهی متن را گم میکند و دیرتر میفهمد. ۲. فریب ظاهر آشنا: sensible شبیه «حساس» است ولی یعنی «عاقلانه»؛ actual شبیه «فعلی» است ولی یعنی «واقعی». اگر حدس از روی ظاهر با جمله جور نیست، به جمله اعتماد کن. ۳. حدسِ زیادی دقیق: اول یک معنی کلی بساز (drizzle = نوعی باران)، نه یک معنی خاص و شاید غلط (طوفان). ۴. حدس زود فراموش میشود: واژهی مفید را با جملهاش در دفترچه یا مرور فاصلهدار بگذار.
متن شنیداری: A rainy Saturday at the market
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Every Saturday, Lucy goes to the old market in the town centre. Last week the sky was grey, and a light drizzle fell all morning – not real rain, just tiny drops that made everything wet. The market was crowded, and people jostled each other in the narrow paths, pushing and bumping as they tried to reach the best stalls. Lucy's favourite stall is a long wooden table under a green roof, where an old man called Tom sells fruit. Tom only sells fruit that is ripe: soft, sweet and ready to eat today. Lucy wanted some peaches, but they were expensive, so she started to haggle. "Ten pounds is too much," she said. "Would you take seven?" Tom laughed and said eight. In the end she paid eight pounds, which was still a bargain, because peaches in the supermarket cost twice as much. On the way home Lucy felt elated. It was a small thing, but getting good fruit at a good price always made her happy for the rest of the day.
ترجمهی فارسی
لوسی هر شنبه به بازار قدیمی مرکز شهر میرود. هفتهی پیش آسمان خاکستری بود و تمام صبح نمنم باران میبارید؛ نه باران واقعی، فقط قطرههای خیلی ریز که همهچیز را خیس میکرد. بازار شلوغ بود و مردم در راهروهای باریک به هم تنه میزدند؛ هل میدادند و به هم میخوردند تا به بهترین بساطها برسند. بساط محبوب لوسی یک میز چوبی بلند زیر یک سقف سبز است که پیرمردی به اسم تام آنجا میوه میفروشد. تام فقط میوهی رسیده میفروشد: نرم، شیرین و آمادهی خوردن همان روز. لوسی هلو میخواست، ولی گران بود، پس شروع کرد به چانه زدن. گفت: «ده پوند زیاد است. هفت قبول میکنید؟» تام خندید و گفت هشت. آخر سر هشت پوند داد که باز هم ارزان بود، چون هلو در سوپرمارکت دو برابر قیمت دارد. لوسی در راه خانه سر از پا نمیشناخت. چیز کوچکی بود، ولی خرید میوهی خوب به قیمت خوب همیشه تا آخر روز خوشحالش میکرد.
درسهای این بخش: مهارتهای یادگیری واژه (B1)
واژههای بیشتر میخواهی؟
واژههای این موضوع را با معنی فارسی، جملهی نمونه و مرور فاصلهدار در بخش «واژهها» داری؛ هر روز چند واژهی تازه و مرور واژههای قبلی.