اصطلاحها و لحن (B2)
پول و ارزش: هشت اصطلاح برای قیمت و خرج
Money and value: eight idioms for prices and spending
هشت اصطلاح دربارهی گرانی، ارزانی و ارزش پول: cost an arm and a leg، break the bank، a rip-off، worth every penny، dirt cheap، value for money، tighten your belt و pick up the tab. در گفتوگوی دو دوست که برای سفر بودجه میبندند میبینیشان و میفهمی کدام را کجا بگویی.
گام ۱ از ۴
اصطلاحهای پول: گرانی، ارزش، خرج
این هشت اصطلاح سه کار میکنند: گرانی را میگویند (cost an arm and a leg، break the bank، a rip-off)، ارزش و ارزانی را میگویند (worth every penny، dirt cheap، value for money) و دربارهی خرج کردناند (tighten your belt، pick up the tab). معنی هیچکدام از کلمههای تنها درنمیآید: cost an arm and a leg یعنی «بسیار گران بودن»، نه «یک دست و یک پا». بیشترشان را فقط باید بشناسی؛ برای گفتن، یکی دوتا را انتخاب کن.
- Their new sofa cost an arm and a leg.مبل تازهشان بسیار گران تمام شد.
- The old bike was dirt cheap, so I bought it.دوچرخهی کهنه خیلی ارزان بود، برای همین خریدمش.
گام ۲ از ۴
هشت اصطلاح این درس
| اصطلاح | معنی | مثال |
|---|---|---|
| cost an arm and a leg | بسیار گران بودن (کلیشهای ولی همه میفهمند) | Their new sofa cost an arm and a leg. |
| break the bank | کمرشکن بودن؛ بیش از توان مالی خرج داشتن (بیشتر در جملهی منفی) | A small gift won't break the bank. |
| a rip-off | گرانفروشی؛ چیزی که خیلی گرانتر از ارزشش است | Ten pounds for a bottle of water is a rip-off. |
| worth every penny | کاملاً به پولش میارزد؛ ارزش پولی را که دادی کاملاً داشتن | The course was expensive, but it was worth every penny. |
| dirt cheap | خیلی ارزان؛ تقریباً مفت | Tomatoes are dirt cheap in summer. |
| value for money | بهصرفه بودن؛ ارزش خرید | This restaurant offers great value for money. |
| tighten your belt | خرج را کم کردن چون پول کم است | When prices rise, many families have to tighten their belts. |
| pick up the tab | صورتحساب را پرداختن؛ کسی را مهمان کردن | My boss picked up the tab after the meeting. |
گام ۳ از ۴
نکتهی لحن
cost an arm and a leg را همه میفهمند، ولی کلیشه است؛ در Speaking بهتر است بگویی cost a fortune یا very expensive. اصطلاحِ تکراری و کلیشهای اثر عکس دارد، همانطور که در درس «اصطلاح در Speaking: کی بله، کی نه» دیدی، و در یک جواب یک اصطلاح کافی است. a rip-off، dirt cheap و pick up the tab گفتاریاند؛ در نوشتار رسمی بهجایشان overpriced، very inexpensive و cover the cost بنویس. worth every penny، value for money، tighten your belt و break the bank لحن خنثی دارند و در نقد و بررسی و متنهای خبری هم میآیند.
گام ۴ از ۴
شکل ثابت اصطلاحها
value for money را با همین ترتیب یاد بگیر؛ money value در انگلیسی اصطلاح نیست. rip-off اسم است و با خطتیره نوشته میشود؛ فعلش rip someone off است: They ripped us off. break the bank بیشتر در جملهی منفی میآید: it won't break the bank. در tighten your belt ضمیر با فاعل عوض میشود: tighten our belts. pick up the tab بیشتر آمریکایی است و در انگلیسی بریتانیایی pick up the bill هم میگویند.
متن شنیداری: Planning a cheap trip
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Mia: Ryan, I checked the prices for our trip to Toronto. The hotel costs an arm and a leg! Ryan: Really? That's a rip-off. There must be a cheaper one. Mia: I found a small guest house. It's dirt cheap, and the reviews say it's good value for money. Ryan: Perfect. We have to tighten our belts this month anyway. Mia: Right. The museum ticket won't break the bank, and my sister says it's worth every penny. Ryan: Then let's go. And I'll pick up the tab on our last night. Mia: Really? That's so kind of you! Ryan: You found a cheap hotel, so dinner is my treat. Mia: A cheap hotel, a great museum and a free dinner. That's the best value for money ever!
ترجمهی فارسی
مایا: رایان، قیمتهای سفرمان به تورنتو را بررسی کردم. هتلش خیلی گران است! رایان: جدی؟ این که گرانفروشی است. حتماً یکی ارزانتر هست. مایا: یک مهمانپذیر کوچک پیدا کردم. خیلی ارزان است و نظرها میگویند بهصرفه است. رایان: عالی. به هر حال این ماه باید خرجمان را کم کنیم. مایا: درست است. بلیت موزه کمرشکن نیست و خواهرم میگوید به پولش میارزد. رایان: پس برویم. شام آخرین شب را هم من حساب میکنم. مایا: جدی؟ چقدر لطف داری! رایان: تو هتل ارزان پیدا کردی، پس شام مهمان من. مایا: هتل ارزان، موزهی عالی و شام مجانی. از این بهصرفهتر نمیشود!
درسهای این بخش: اصطلاحها و لحن (B2)
- حالودل: هشت اصطلاح برای احساسها
- کار و تلاش: هشت اصطلاح برای پروژهی سنگین
- پول و ارزش: هشت اصطلاح برای قیمت و خرج
- زبان رسمی: هشت کلمه برای ایمیل و اطلاعیه
واژههای بیشتر میخواهی؟
واژههای این موضوع را با معنی فارسی، جملهی نمونه و مرور فاصلهدار در بخش «واژهها» داری؛ هر روز چند واژهی تازه و مرور واژههای قبلی.
- اصطلاحها: پول و ارزش ۳۳ واژه · B2 ویژهی مشترکان