اسمهای انتزاعی پیشرفته
Advanced abstract nouns
این دک اسمهای رسمی و انتزاعی را شامل میشود که در مقاله، گزارش و بحث جدی بهکار میروند، مثل prerequisite، implication و discrepancy. بیشتر اسمها با حرف اضافه یا فعل مشخصی میآیند (set a precedent، the onus is on، at this juncture)، پس کل عبارت را یاد بگیرید. در IELTS Writing این اسمها به شما کمک میکنند به جای جملهی طولانی یک اسم دقیق بنویسید.
-
prerequisite noun · /ˌpriːˈrekwəzɪt/
پیشنیاز، شرط لازم
هممعنیها: requirement · precondition
با حرف اضافهی for میآید: a prerequisite for success. در دانشگاه prerequisite course یعنی درس پیشنیاز. فقط چیزی است که بدون آن امکان ندارد؛ requirement کلیتر است. املا: pre + requisite (نه prerequisit).
A good knowledge of grammar is a prerequisite for this course.
دانش خوب دستور زبان پیشنیاز این درس است.
- a prerequisite for
- an essential prerequisite
- a prerequisite course
- meet the prerequisites
-
implication noun · /ˌɪmplɪˈkeɪʃn/ B2
پیامد، دلالت (نتیجهای که ضمنی است)
هممعنیها: consequence · significance
اغلب جمع و با for: implications for policy. دو معنی دارد: پیامد احتمالی (implications for) و آنچه ضمناً فهمیده میشود (by implication = بهطور ضمنی). فعلش imply است. در IELTS Writing برای اشاره به پیامدها مفید است.
The study has important implications for how schools support new students.
این پژوهش پیامدهای مهمی برای شیوهی حمایت مدرسهها از دانشآموزان جدید دارد.
- have implications for
- the implications of
- far-reaching implications
- by implication
-
discrepancy noun · /dɪˈskrepənsi/
مغایرت، ناهمخوانی (میان دو چیزی که باید یکی باشند)
هممعنیها: inconsistency · mismatch · difference
برای دو عدد، گزارش یا روایت که باید یکسان باشند و نیستند؛ باید توضیح یا اصلاح شود. با difference فرق: difference ممکن است طبیعی باشد. حرف اضافه: between یا in. جمع: discrepancies.
The accountant found a discrepancy between the invoice and the payment record.
حسابدار میان فاکتور و سابقهی پرداخت مغایرتی پیدا کرد.
- a discrepancy between
- a discrepancy in
- resolve a discrepancy
- a glaring discrepancy
-
upheaval noun · /ʌpˈhiːvl/
تحول و آشفتگی شدید (در جامعه یا زندگی)
هممعنیها: disruption · turmoil · disturbance
تغییر ناگهانی و شدیدی که نظم عادی را بههم میزند (زندگی، جامعه، سازمان). معمولاً غیرقابل شمارش: a great deal of upheaval. با turmoil فرق: turmoil آشفتگی و بینظمی است، upheaval دگرگونی ریشهای.
Moving to a new country caused a great deal of upheaval in the family's life.
مهاجرت به کشوری جدید آشفتگی و تغییر زیادی در زندگی خانواده ایجاد کرد.
- social upheaval
- cause upheaval
- emotional upheaval
- a period of upheaval
-
tenet noun · /ˈtenɪt/ C2
اصل بنیادین (باور اصلی یک مکتب، نظریه یا گروه)
هممعنیها: principle · belief · doctrine
اصل پذیرفتهشدهی یک نظریه، حرفه یا گروه؛ معمولاً با central، basic، core. از principle رسمیتر و محدودتر به یک نظام فکری. دام: tenet با tenant (مستأجر) تقریباً همتلفظ است ولی معنیشان کاملاً فرق دارد.
A basic tenet of good teaching is that every learner needs to feel safe.
یکی از اصول بنیادین آموزش خوب این است که هر دانشآموز باید احساس امنیت کند.
- a central tenet
- a basic tenet of
- a core tenet
- a fundamental tenet
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها پلاس چه چیزهایی را باز میکند؟