build
UK/bɪld/
US/bɪld/
-ing buildingpast builthe/she/it buildspast participle built
معنی build به فارسی
۱ساختن
Meaning of build
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MAKE STRUCTURES verb [T] A2
to make a house, road or bridge by putting parts together
فارسیساختن
-
They are building a new hospital near our house.
دارند نزدیک خانهی ما یک بیمارستان جدید میسازند.
همآیندها collocations- build a house
- build a bridge
هممعنی construct
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با build
- build muscle عضلهسازی کردنورزش و تناسب اندام
- build up (بهتدریج) تقویت کردن یا زیاد کردن (قدرت، استقامت)افعال عبارتی: سلامت و ورزش (B1)
- build on (بر پایهی موفقیتی) ادامه دادن و پیشرفت کردنافعال عبارتی: برنامه و تغییر (B2)
- build character شخصیت (و اراده) را ساختن؛ آدم را پخته کردنورزش