challenge
معنی challenge به فارسی
۱چالش، کار دشوار۲زیر سؤال بردن، به چالش کشیدن۳به رقابت دعوت کردن، به مبارزه طلبیدن
Meaning of challenge
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 HARD TASK noun [C] A2
a difficult job or problem that needs a lot of effort and shows how good you are
فارسیچالش، کار دشوار
-
Learning to drive was a big challenge for me.
یاد گرفتن رانندگی برایم چالش بزرگی بود.
همآیندها collocations- a big challenge
- face a challenge
- a new challenge
هممعنی test
-
-
2 QUESTION verb [T] B2
to say that you think something is wrong or not true, and ask for reasons
فارسیزیر سؤال بردن، به چالش کشیدن
-
Some students challenged the teacher's decision about the test.
چند دانشآموز تصمیم معلم درباره امتحان را زیر سؤال بردند.
-
-
3 INVITE TO COMPETE verb [T] B1
to ask someone to play or compete against you to see who is better
فارسیبه رقابت دعوت کردن، به مبارزه طلبیدن
-
Tom challenged his brother to a game of chess.
تام برادرش را به یک بازی شطرنج دعوت به رقابت کرد.
هممعنی dare واژههای تعریف compete
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با challenge
- face a challenge با چالش روبهرو شدنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- challenge gender stereotypes کلیشههای جنسیتی را به چالش کشیدنبرابری جنسیتی
- I'd like to challenge the assumption that میخواهم این فرض را که ... به چالش بکشمزبان سخنرانی و سمینار