dry
UK/draɪ/
US/draɪ/
comparative driersuperlative driest
معنی dry به فارسی
۱خشک
Meaning of dry
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NOT WET adjective A2
not wet, with no water on it or in it
فارسیخشک
-
Is the washing dry yet?
لباسهای شسته خشک شدهاند؟
همآیندها collocations- dry weather
- dry clothes
- keep dry
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با dry
- dry up ظرفهای شسته را خشک کردن (بریتانیایی)افعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- dry off (بدن یا دست را) خشک کردن بعد از خیس شدنافعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- a dry spell دورهی بیبارانی (چند هفتهی خشک)هوا و رویدادهای طبیعی