duty
معنی duty به فارسی
۱وظیفه۲عوارض گمرکی
Meaning of duty
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MORAL RESPONSIBILITY noun [C] B1
a thing you must do because it is right, or because your work or the law needs it
فارسیوظیفه
-
It is a parent's duty to keep their children safe.
وظیفهی پدر و مادر است که فرزندانشان را در امان نگه دارند.
همآیندها collocations- do your duty
- on duty
- off duty
-
-
2 TAX noun [C] B2
money that you pay to the government when you bring things into a country
فارسیعوارض گمرکی
-
Sarah had to pay duty on the new camera she bought abroad.
سارا مجبور شد برای دوربین جدیدی که در خارج از کشور خریده بود، عوارض گمرکی بپردازد.
هممعنی tariff, tax
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با duty
- customs duty عوارض گمرکیپست، ارسال و تعمیرات