earn
-ing earningpast earnedhe/she/it earnspast participle earned
معنی earn به فارسی
۱(با کار) پول درآوردن؛ به دست آوردن۲به دست آوردن؛ شایسته (چیزی) شدن
Meaning of earn
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 GET MONEY verb [T] B1
to be paid money because you do a job or some work
فارسی(با کار) پول درآوردن؛ به دست آوردن
-
She earns more as a freelance designer than she did in her old job.
او بهعنوان طراح آزادکار بیشتر از شغل قبلیاش درآمد دارد.
همآیندها collocations- earn a living
- earn money
- earn a salary
- earn respect
هممعنی make متضاد lose
-
-
2 DESERVE verb [T] B1
to get something good because you worked hard or did well
فارسیبه دست آوردن؛ شایسته (چیزی) شدن
-
Tom worked hard and earned the respect of his team.
تام سخت کار کرد و احترام تیمش را به دست آورد.
هممعنی deserve
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با earn
- earn someone's trust اعتماد کسی را جلب کردنروابط و احساسات
- earn a living نان درآوردن، امرار معاش کردنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
خانوادهی واژه
- earnings