factory
UK/ˈfæktri/
US/ˈfæktəri/
معنی factory به فارسی
۱کارخانه
Meaning of factory
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 PLACE OF WORK noun [C] A2
a big building where workers make things like cars
فارسیکارخانه
-
My uncle works in a car factory.
عمویم در یک کارخانهی خودروسازی کار میکند.
همآیندها collocations- a car factory
- factory workers
- a clothes factory
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با factory
- factory reset بازگردانی به تنظیمات کارخانهفناوری و اینترنت