fair
UK/feə/
US/fer/
معنی fair به فارسی
۱منصفانه، عادلانه۲روشن، بور
Meaning of fair
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 JUST TREATMENT adjective A2
right and the same for everybody, so nobody gets a better or worse deal than others
فارسیمنصفانه، عادلانه
-
It's not fair. He always gets the biggest piece!
منصفانه نیست. همیشه بزرگترین تکه مال اوست!
همآیندها collocations- a fair price
- it's not fair
- be fair to
هممعنی just متضاد unfair واژههای تعریف treating
-
-
2 LIGHT COLOUR adjective A2
light in colour, with pale hair or skin
فارسیروشن، بور
-
Emma has fair hair and blue eyes.
اما موهای روشن و چشمان آبی دارد.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با fair
- fair enough باشد؛ قبول؛ حق با توستنظر دادن، موافقت و مخالفت
- that's a fair point نکتهی درستی است؛ حرف منصفانهای میزنینظر دادن، موافقت و مخالفت
- fair play بازی جوانمردانه؛ رعایت انصافورزش و اوقات فراغت
- to be fair انصافاًاصطلاحها و تکههای طبیعی برای Speaking (با احتیاط)
- A fair compromise would be to راهحل میانهی منصفانه این است که …حکومت و سیاستگذاری