large
UK/lɑːdʒ/
US/lɑːrdʒ/
معنی large به فارسی
۱بزرگ
Meaning of large
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BIG adjective A1
taking up a lot of room, or having a lot of people or things in it
فارسیبزرگ
-
Tehran is a very large city.
تهران شهر خیلی بزرگی است.
همآیندها collocations- a large number of
- a large family
- large size
متضاد small
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با large
- Do you have this in a larger size? این را با سایز بزرگتر دارید؟خرید، قیمت و مرجوعی
- to a large extent تا حد زیادیتکههای استدلال در Task 2: موضع، امتیاز، علت و احتیاط
- by and large رویهمرفته؛ در کلتکههای استدلال در Task 2: موضع، امتیاز، علت و احتیاط
خانوادهی واژه
- largely