small
UK/smɔːl/
US/smɔːl/
معنی small به فارسی
۱کوچک
Meaning of small
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NOT BIG adjective A1
less than usual or average in size, number, or amount
فارسیکوچک
-
Her room is small.
اتاقش کوچک است.
همآیندها collocations- a small town
- a small amount
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با small
- small talk گپ سرسری و دوستانه (دربارهی چیزهای عادی)گپوگفت و معاشرت
- It's a small world! دنیا چقدر کوچک است!گپوگفت و معاشرت
- the small print ریزنوشتهها (شرایط و قیدهای کوچکِ پایین قرارداد یا آگهی)تبلیغات
خانوادهی واژه
- smallness