big
UK/bɪɡ/
US/bɪɡ/
comparative biggersuperlative biggest
معنی big به فارسی
۱بزرگ۲مهم، بزرگ
Meaning of big
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 SIZE adjective A1
large in size, taller, wider or longer than most things of the same kind
فارسیبزرگ
-
They have a big house.
آنها خانهی بزرگی دارند.
همآیندها collocations- a big city
- a big problem
-
-
2 IMPORTANT adjective A2
important or serious; having a strong effect on people
فارسیمهم، بزرگ
-
Tomorrow is a big day for Emma because she has an exam.
فردا برای اِما روز مهمی است، چون امتحان دارد.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با big
- I'm not a big fan of زیاد از ... خوشم نمیآید؛ علاقهی چندانی به ... ندارمورزش
- make it big به موفقیت و شهرت بزرگ رسیدناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- the bigger picture تصویر بزرگتر، دید کلیعبارتهای تصویری امن برای نوشتار
خانوادهی واژه
- bigger
- biggest
- bigness