beyond
UK/biˈjɒnd/
US/bɪˈɑːnd/
معنی beyond به فارسی
۱آنسوی، فراتر از۲پس از، دیرتر از
Meaning of beyond
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 FARTHER SIDE preposition A2
farther away than something, so you must go past it to get there
فارسیآنسوی، فراتر از
-
There is a small village beyond the mountains.
آن طرف کوهها یک روستای کوچک هست.
همآیندها collocations- beyond the river
- beyond the city
-
-
2 LATER THAN preposition B1
later than a certain time, so after that time has passed
فارسیپس از، دیرتر از
-
Tom often stays awake beyond midnight to read.
تام اغلب تا بعد از نیمهشب بیدار میماند و کتاب میخواند.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با beyond
- live beyond your means بیش از توان مالی خود خرج کردناصطلاحها: پول و ارزش
- go beyond (از حد یا انتظار) فراتر رفتنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)