best
معنی best به فارسی
۱بهترین۲بیشتر از همه؛ بهتر از همه۳نهایت تلاش
Meaning of best
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MOST GOOD adjective A1
better than all others; of the highest quality or most liked
فارسیبهترین
-
Lucy is my best friend.
لوسی بهترین دوستم است.
همآیندها collocations- best friend
- do your best
- the best
-
-
2 MOST adverb A2
to the highest degree or in the most excellent way
فارسیبیشتر از همه؛ بهتر از همه
-
Which season do you like best?
کدام فصل را بیشتر از همه دوست داری؟
متضاد worst
-
-
3 HIGHEST EFFORT noun [U] A2
the most effort or the highest level someone can reach
فارسینهایت تلاش
-
Emma always does her best in every test.
اما همیشه در هر آزمون نهایت تلاشش را میکند.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با best
- Is that your best price? این کمترین قیمتتان است؟خرید، قیمت و مرجوعی
- do your best همهی تلاشت را کردنهمنشینهای make، do، take و have
- personal best رکورد شخصیورزش و تناسب اندام
- the best of both worlds مزایای هر دو حالت را با هم داشتناصطلاحها و تکههای طبیعی برای Speaking (با احتیاط)
- give it your best shot تمام تلاشت را بکن؛ یک بار با همهی توان امتحان کناصطلاحها: کار و تلاش
- to the best of our knowledge تا آنجا که میدانیماحتیاطگویی و موضع
خانوادهی واژه
- good
- better