stress
UK/stres/
US/stres/
معنی stress به فارسی
۱استرس، فشار روانی
Meaning of stress
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MENTAL PRESSURE noun [U] B1
a worried, tired feeling in your mind when you have too many problems or too much to do
فارسیاسترس، فشار روانی
-
Too much work can cause stress and headaches.
کار زیاد میتواند باعث استرس و سردرد شود.
همآیندها collocations- under stress
- reduce stress
- cause stress
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با stress
- stressed out بهشدت تحت فشار و استرسروابط و احساسات
- stress out (گفتاری) کسی را استرسی کردن، تحت فشار گذاشتنافعال عبارتی: احساسات و حال روحی (B1)
- cope with stress با استرس کنار آمدنسلامت