strike
UK/straɪk/
US/straɪk/
معنی strike به فارسی
۱اعتصاب
Meaning of strike
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 WORKERS' PROTEST noun [C] A2
when many workers stop working together because they are angry about their pay or how they are treated
فارسیاعتصاب
-
There were no trains because of a strike.
به خاطر اعتصاب قطاری حرکت نکرد.
همآیندها collocations- on strike
- go on strike
- a train strike
واژههای تعریف treated
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با strike
- strike a balance تعادل برقرار کردن (میان دو چیز)همنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- strike a balance between work and family life میان کار و زندگی خانوادگی تعادل برقرار کردنکار و شغل
- strike a balance between میان (دو چیز) تعادل برقرار کردنخانواده
- strike a chord در دل نشستن، با دیگران همخوانی و ارتباط عاطفی پیدا کردناصطلاحها: نظر و بحث