strong
comparative strongersuperlative strongest
معنی strong به فارسی
۱قوی۲قوی، شدید، پررنگ
Meaning of strong
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BODY adjective A1
having a body that can push, pull or carry heavy things without much trouble
فارسیقوی
-
He is tall and strong.
او قدبلند و قوی است.
همآیندها collocations- strong tea
- a strong wind
- a strong man
متضاد weak
-
-
2 GREAT FORCE adjective A2
having a lot of force, or easy to feel or notice
فارسیقوی، شدید، پررنگ
-
A strong wind blew all night, and I could not sleep.
یک باد شدید تمام شب وزید و من نتوانستم بخوابم.
هممعنی powerful, intense متضاد weak, faint
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با strong
- strong evidence شواهد قوی، مدرک محکمهمنشینی صفت + اسم: صفتی که انگلیسیزبانها کنار این اسم میگذارند
- strongly disagree کاملاً مخالف بودنقیدهای تشدید: highly unlikely، strongly disagree
- There is a strong case for دلایل محکمی برای ... وجود داردتکههای استدلال در Task 2: موضع، امتیاز، علت و احتیاط
- a strong sense of cultural identity حس قوی هویت فرهنگیفرهنگ و سنت
- The strongest argument in favour of قویترین استدلال به نفع … این است کهحکومت و سیاستگذاری
- a strong sense of community حس قوی همبستگی با اهالی محلهشهرنشینی
- a strong case can be made for میتوان برای ... دلیل قوی آوردجرم و مجازات
خانوادهی واژه
- strength
- strongly
- strengthen