نظام زمانها
روایت داستان: گذشتهی ساده، استمراری و کامل
Narrative tenses: telling a story
برای تعریف یک ماجرا سه زمان لازم است: گذشتهی ساده برای اتفاقهای اصلی، گذشتهی استمراری برای صحنه و کاری که وسطش قطع شد، گذشتهی کامل برای فلشبک. با ساختار داستان (صحنه، مشکل، نتیجه)، کلمههای ربط suddenly و meanwhile و as soon as و by the time، و دو دام فارسیزبانها: پریدن به زمان حال و گذاشتن had برای هر اتفاق قدیمی.
گام ۱ از ۵
سه زمان، سه نقش در داستان
در یک داستان هر زمان کار مشخصی دارد. گذشتهی ساده اتفاقهای اصلی را به ترتیب جلو میبرد (خط اصلی داستان). گذشتهی استمراری صحنه را میسازد: چه خبر بود، چه کسی داشت چه میکرد، و کاری که وسطش اتفاقی افتاد. گذشتهی کامل یک فلشبک است: به چیزی اشاره میکند که قبل از لحظهی فعلی داستان افتاده بود و علت یا توضیحی برای آن است.
- It was getting dark and the streets were quiet.هوا داشت تاریک میشد و خیابانها ساکت بود.
- Ryan opened the door and walked in.رایان در را باز کرد و داخل شد.
- The room was a mess. Someone had opened every drawer.اتاق بههمریخته بود. کسی همهی کشوها را باز کرده بود.
گام ۲ از ۵
ساختار یک داستان: صحنه، مشکل، نتیجه
| Part | کارش | Example |
|---|---|---|
| Scene | زمان و مکان و آدمها را معرفی میکند (گذشتهی ساده و استمراری) | One Friday afternoon, Sarah was waiting for a bus in the rain. |
| Background | میگوید قبلتر چه شده بود (گذشتهی کامل) | She had forgotten her umbrella. |
| Problem | اتفاقی که ماجرا را گره میزند (گذشتهی ساده) | Suddenly her phone slipped out of her hand and fell into a puddle. |
| Result | پایان یا نتیجه (گذشتهی ساده) | In the end, a stranger shared his umbrella with her. |
گام ۳ از ۵
کلمههای ربط داستان
| Linker | معنی و زمانِ بعدش | Example |
|---|---|---|
| suddenly | ناگهان؛ اتفاق غیرمنتظره (گذشتهی ساده) | Suddenly, a dog ran across the road. |
| while | در حینی که؛ کار در جریان (معمولاً استمراری) | While Mum was shopping, I waited in the car. |
| meanwhile | در همین حال؛ کار همزمان در جای دیگر | Meanwhile, the children were building a snowman. |
| as soon as | به محض اینکه؛ دو کار پشت سر هم (گذشتهی ساده) | As soon as he saw us, he waved. |
| by the time | تا وقتی که؛ آنچه قبل از آن لحظه تمام شده بود (گذشتهی کامل) | By the time the rain stopped, we had missed the last bus. |
| in the end | سرانجام؛ نتیجهی نهایی (گذشتهی ساده) | In the end, we walked home. |
گام ۴ از ۵
گذشتهی کامل: برای فلشبک، نه برای ترتیب داستان
اگر اتفاقها را به همان ترتیبی که افتادهاند تعریف میکنی، همهشان گذشتهی سادهاند. had فقط وقتی لازم است که یک قدم به عقب برگردی و چیزی را توضیح بدهی که قبل از نقطهی فعلی داستان رخ داده بود. وقتی فلشبک روشن شد، دوباره به گذشتهی ساده برگرد؛ لازم نیست همهی جملههای فلشبک had داشته باشند.
- We checked in, left our bags in the room and went to the beach.ثبتنام کردیم، کیفها را در اتاق گذاشتیم و به ساحل رفتیم.
- At the beach we realised that we had forgotten our towels, so we bought new ones.در ساحل فهمیدیم حولهها را فراموش کردهایم، برای همین حولهی تازه خریدیم.
گام ۵ از ۵
دام فارسیزبانها: پریدن به حال و «ماضی بعید» برای همهچیز
در گفتار فارسی داستان را اغلب با زمان حال تعریف میکنیم («میرم بازار، میبینم که...») و برای هر اتفاق قدیمیتر ماضی بعید میآوریم («پارسال رفته بودیم یزد»). در انگلیسی نوشتاری و در آزمونها اینها دو خطای رایج فارسیزباناند. ۱. وسط داستانِ گذشته به حال میپریم: She opened the box and she sees a letter ✗ ← she saw. زمان داستان را از اول تا آخر گذشته نگه دار؛ در گفتار غیررسمی انگلیسی هم گاهی داستان را با حال تعریف میکنند، ولی در نوشتن و در آزمون این کار را نکن. ۲. had را برای هر اتفاق قدیمی میگذاریم: Last year we had visited Yazd ✗ ← we visited. گذشتهی کامل وقتی میآید که نقطهی دیگری در گذشته داشته باشیم و اتفاق قبل از آن بوده باشد.
متن درس: The phone at the tea shop
Last winter I was walking to the bazaar in Isfahan when I realised that my phone wasn't in my bag. I had left it at the tea shop. While I was running back, it started to snow. When I got there, the owner was smiling at me. A boy had found the phone under a chair and had given it to him. By the time I finished my first glass of tea, the snow was falling heavily. In the end, I stayed all afternoon, drinking tea with the owner, and I never left my phone anywhere again.
ترجمهی فارسی
زمستان گذشته در اصفهان داشتم به بازار میرفتم که فهمیدم گوشیام در کیفم نیست. آن را در چایخانه جا گذاشته بودم. وقتی دویدم تا برگردم، برف شروع به باریدن کرد. وقتی رسیدم، صاحب چایخانه داشت به من لبخند میزد. پسربچهای گوشی را زیر یک صندلی پیدا کرده بود و به او داده بود. تا استکان اول چایم را تمام کردم، برف شدیدی میبارید. سرانجام تمام بعدازظهر آنجا ماندم و با صاحب چایخانه چای خوردم، و دیگر هیچوقت گوشیام را جایی جا نگذاشتم.
درسهای این بخش: نظام زمانها
- حال کامل یا گذشتهی ساده؟
- حال کامل استمراری: «دو ساعت است که منتظرم»
- گذشتهی کامل: «وقتی رسیدیم، رفته بود»
- آینده در انگلیسی: will، going to، حال استمراری و بیشتر
- used to و would: عادتهای گذشته
- روایت داستان: گذشتهی ساده، استمراری و کامل