افعال عبارتی B1
on: ادامه دادن، پوشیدن و روشن کردن
ON: continuing, wearing, switching on
on یعنی «روی چیزی و در تماس با آن». از معنی تحتاللفظی (put on، try on، get on) به «روشن بودن» (turn on) و «ادامه دادن» (go on، carry on، keep on، move on) و «بار را به دوش گرفتن» (take on).
گام ۱ از ۳
ده فعل پرکاربرد با on
| Phrasal verb | معنی | مثال |
|---|---|---|
| put sth on | پوشیدن؛ (وزن) اضافه کردن | Put your coat on. / I've put on weight. |
| try sth on | پرو کردن | Can I try these on? |
| get on (sth) | سوار شدن (اتوبوس، قطار) | We got on the train at Qom. |
| turn sth on | روشن کردن | Turn the heating on, please. |
| go on | ادامه دادن؛ اتفاق افتادن | Go on, I'm listening. / What's going on? |
| carry on (with sth) | ادامه دادن | Carry on with your work. |
| keep on (doing) | پشت سر هم ادامه دادن | He keeps on interrupting me. |
| move on (to sth) | رفتن سراغ مرحله یا موضوع بعد | Let's move on to question 5. |
| take sth/sb on | پذیرفتن (کار)؛ استخدام کردن | She took on a new role. |
| hold on | صبر کردن («یه لحظه») | Hold on, I'll get a pen. |
گام ۲ از ۳
معنی هستهی on: روی چیزی، وصل و ادامهدار
۱. تحتاللفظی، قرار گرفتن روی چیزی یا تماس با آن: لباس روی بدن (put on، try on)، تو روی اتوبوس یا قطار (get on the bus). ۲. وصل بودن به برق یعنی روشن بودن: turn on، switch on، the lights came on. ۳. چیزی که «روشن» میماند، ادامه پیدا میکند: go on، carry on، keep on، move on (ادامه به سمت قدم بعدی). go on در سؤال What's going on? یعنی «چه خبر است؟». ۴. چیزی را روی دوش خود گذاشتن: take on a job (کار یا مسئولیتی را پذیرفتن)، put on weight (وزن روی بدن اضافه شدن). on و off معمولاً متضادند: put on / take off، turn on / turn off، get on / get off.
- She put on her glasses and read the letter.عینکش را زد و نامه را خواند. (روی چیزی)
- Sorry for interrupting. Please carry on.ببخشید که وسط حرفتان پریدم. لطفاً ادامه بدهید. (ادامه)
- I don't want to take on any more work this month.نمیخواهم این ماه کار بیشتری قبول کنم. (روی دوش گرفتن)
گام ۳ از ۳
put on یا wear؟ و چند دام دیگر
۱. put on یعنی «عمل پوشیدن» (یک لحظه)، wear یعنی «به تن داشتن» (یک حالت): I put on my coat and left. ولی: In the photo, she's wearing a red dress (نه putting on). ۲. بعد از keep on و carry on فعل ingدار میآید: keep on trying، carry on working (نه keep on to try). ۳. «پرو کردن» = try on، نه test. ۴. سوار اتوبوس و قطار: get on؛ سوار ماشین و تاکسی: get in. ۵. در رایتینگ رسمی: carry on / go on → continue، take on → undertake / employ، put on weight → gain weight.
متن شنیداری: In the clothes shop
نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)
Assistant: Hi there! Would you like to try that jacket on? Ben: Yes, please. Where can I try it on? Assistant: The changing rooms are over there. Hold on, I'll turn the light on for you. Ben: Thanks. Hmm, it's a bit tight. I've put on some weight this winter. Assistant: Here's a bigger size. Put it on and see. Ben: Perfect. Sorry, my phone keeps on ringing. It's my boss. She wants me to take on another project. Assistant: Go on, answer it. I'll wait. Ben: OK, sorry about that. Let's move on. How much is it? Assistant: It's on sale this week, so it's forty percent off. Ben: Great, I'll take it. Now I have to get on the bus and carry on working!
ترجمهی فارسی
فروشنده: سلام! میخواهید آن کاپشن را پرو کنید؟ بن: بله، لطفاً. کجا میتوانم پرویش کنم؟ فروشنده: اتاقهای پرو آن طرف است. یک لحظه صبر کنید، چراغ را برایتان روشن میکنم. بن: ممنون. اوم، کمی تنگ است. این زمستان یککم وزن اضافه کردهام. فروشنده: این یک سایز بزرگتر است. بپوشیدش و ببینید. بن: عالی است. ببخشید، گوشیام یکریز زنگ میزند. رئیسم است. میخواهد یک پروژهی دیگر را هم قبول کنم. فروشنده: بفرمایید، جواب بدهید. صبر میکنم. بن: خب، ببخشید. برویم سراغ ادامهی کار. قیمتش چند است؟ فروشنده: این هفته حراج است، پس چهل درصد تخفیف دارد. بن: عالی است، برش میدارم. حالا باید سوار اتوبوس شوم و به کارم ادامه بدهم!