افعال عبارتی B1

on: ادامه دادن، پوشیدن و روشن کردن

ON: continuing, wearing, switching on

on یعنی «روی چیزی و در تماس با آن». از معنی تحت‌اللفظی (put on، try on، get on) به «روشن بودن» (turn on) و «ادامه دادن» (go on، carry on، keep on، move on) و «بار را به دوش گرفتن» (take on).

B1سطح
واژگانمهارت
۱۰′دقیقه
۱۴تمرین
ویژه نسخه‌ی آزمایشی؛ در حال بازبینی معلم

گام ۱ از ۳

ده فعل پرکاربرد با on

Phrasal verbمعنیمثال
put sth onپوشیدن؛ (وزن) اضافه کردنPut your coat on. / I've put on weight.
try sth onپرو کردنCan I try these on?
get on (sth)سوار شدن (اتوبوس، قطار)We got on the train at Qom.
turn sth onروشن کردنTurn the heating on, please.
go onادامه دادن؛ اتفاق افتادنGo on, I'm listening. / What's going on?
carry on (with sth)ادامه دادنCarry on with your work.
keep on (doing)پشت سر هم ادامه دادنHe keeps on interrupting me.
move on (to sth)رفتن سراغ مرحله یا موضوع بعدLet's move on to question 5.
take sth/sb onپذیرفتن (کار)؛ استخدام کردنShe took on a new role.
hold onصبر کردن («یه لحظه»)Hold on, I'll get a pen.

گام ۲ از ۳

معنی هسته‌ی on: روی چیزی، وصل و ادامه‌دار

۱. تحت‌اللفظی، قرار گرفتن روی چیزی یا تماس با آن: لباس روی بدن (put on، try on)، تو روی اتوبوس یا قطار (get on the bus). ۲. وصل بودن به برق یعنی روشن بودن: turn on، switch on، the lights came on. ۳. چیزی که «روشن» می‌ماند، ادامه پیدا می‌کند: go on، carry on، keep on، move on (ادامه به سمت قدم بعدی). go on در سؤال What's going on? یعنی «چه خبر است؟». ۴. چیزی را روی دوش خود گذاشتن: take on a job (کار یا مسئولیتی را پذیرفتن)، put on weight (وزن روی بدن اضافه شدن). on و off معمولاً متضادند: put on / take off، turn on / turn off، get on / get off.

  • She put on her glasses and read the letter.عینکش را زد و نامه را خواند. (روی چیزی)
  • Sorry for interrupting. Please carry on.ببخشید که وسط حرفتان پریدم. لطفاً ادامه بدهید. (ادامه)
  • I don't want to take on any more work this month.نمی‌خواهم این ماه کار بیشتری قبول کنم. (روی دوش گرفتن)

گام ۳ از ۳

put on یا wear؟ و چند دام دیگر

۱. put on یعنی «عمل پوشیدن» (یک لحظه)، wear یعنی «به تن داشتن» (یک حالت): I put on my coat and left. ولی: In the photo, she's wearing a red dress (نه putting on). ۲. بعد از keep on و carry on فعل ing‌دار می‌آید: keep on trying، carry on working (نه keep on to try). ۳. «پرو کردن» = try on، نه test. ۴. سوار اتوبوس و قطار: get on؛ سوار ماشین و تاکسی: get in. ۵. در رایتینگ رسمی: carry on / go on → continue، take on → undertake / employ، put on weight → gain weight.

متن شنیداری: In the clothes shop

نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)

Assistant: Hi there! Would you like to try that jacket on? Ben: Yes, please. Where can I try it on? Assistant: The changing rooms are over there. Hold on, I'll turn the light on for you. Ben: Thanks. Hmm, it's a bit tight. I've put on some weight this winter. Assistant: Here's a bigger size. Put it on and see. Ben: Perfect. Sorry, my phone keeps on ringing. It's my boss. She wants me to take on another project. Assistant: Go on, answer it. I'll wait. Ben: OK, sorry about that. Let's move on. How much is it? Assistant: It's on sale this week, so it's forty percent off. Ben: Great, I'll take it. Now I have to get on the bus and carry on working!

ترجمه‌ی فارسی

فروشنده: سلام! می‌خواهید آن کاپشن را پرو کنید؟ بن: بله، لطفاً. کجا می‌توانم پرویش کنم؟ فروشنده: اتاق‌های پرو آن طرف است. یک لحظه صبر کنید، چراغ را برایتان روشن می‌کنم. بن: ممنون. اوم، کمی تنگ است. این زمستان یک‌کم وزن اضافه کرده‌ام. فروشنده: این یک سایز بزرگ‌تر است. بپوشیدش و ببینید. بن: عالی است. ببخشید، گوشی‌ام یک‌ریز زنگ می‌زند. رئیسم است. می‌خواهد یک پروژه‌ی دیگر را هم قبول کنم. فروشنده: بفرمایید، جواب بدهید. صبر می‌کنم. بن: خب، ببخشید. برویم سراغ ادامه‌ی کار. قیمتش چند است؟ فروشنده: این هفته حراج است، پس چهل درصد تخفیف دارد. بن: عالی است، برش می‌دارم. حالا باید سوار اتوبوس شوم و به کارم ادامه بدهم!

این درس ویژه‌ی مشترکان است.

کارت‌های آموزش بالا رایگان‌اند؛ برای تمرین‌ها اشتراک لازم است.

دیدن طرح‌ها

درس‌های این بخش: افعال عبارتی B1

  1. out (۱): بیرون رفتن، خارج شدن، تمام شدن
  2. out (۲): فهمیدن، حل کردن، کامل انجام دادن
  3. off: جدا شدن، قطع و لغو، راه افتادن
  4. on: ادامه دادن، پوشیدن و روشن کردن
  5. down: پایین آمدن، کم شدن، از کار افتادن، ثبت کردن
  6. back: برگشتن، پس دادن، به گذشته