افعال عبارتی B1

down: پایین آمدن، کم شدن، از کار افتادن، ثبت کردن

DOWN: lower, less, stopping, recording

down یعنی «به سمت پایین». از حرکت فیزیکی (sit down) به کاهش (go down، slow down، calm down، turn down، cut down on)، از کار افتادن (break down، shut down، let down) و ثبت روی کاغذ (write down).

B1سطح
واژگانمهارت
۱۰′دقیقه
۱۵تمرین
ویژه نسخه‌ی آزمایشی؛ در حال بازبینی معلم

گام ۱ از ۳

ده فعل پرکاربرد با down

Phrasal verbمعنیمثال
sit downنشستنPlease sit down.
go downپایین رفتن، کاهش یافتنPrices went down in May.
slow (sth) downآهسته کردن، سرعت را کم کردنSlow down near the school.
calm (sb) downآرام شدن یا آرام کردنIt took an hour to calm him down.
turn sth downکم کردن (صدا)؛ رد کردن (پیشنهاد)Turn it down! / She turned the job down.
cut down on sthکم کردن مصرفI'm cutting down on sugar.
break downخراب شدن (ماشین)؛ زیر گریه زدنOur car broke down on the motorway.
shut (sth) downتعطیل شدن یا کردن؛ خاموش کردن کامپیوترThe factory shut down in 2022.
let sb downناامید کردنDon't let me down.
write sth downیادداشت کردنWrite it down before you forget.

گام ۲ از ۳

معنی هسته‌ی down: پایین، کمتر، متوقف، روی کاغذ

۱. تحت‌اللفظی، حرکت به پایین: sit down، lie down، put your bag down. ۲. «پایین‌تر» یعنی «کمتر»: go down (قیمت)، slow down (سرعت)، calm down (هیجان)، turn down (صدا)، cut down on (مصرف). down متضاد up است: go up / go down، turn up / turn down، speed up / slow down. ۳. وقتی چیزی کاملاً «پایین می‌افتد»، از کار می‌افتد: break down (ماشین یا آدم)، shut down (کارخانه یا کامپیوتر)، let someone down (کسی را پایین انداختن = ناامید کردن). ۴. ثبت روی کاغذ، مثل اینکه حرف را «پایین» روی برگه بگذاری: write down، note down. turn down یک معنی مجازی هم دارد: «رد کردن پیشنهاد»، یعنی پیشنهاد را پایین گذاشتن و قبول نکردن.

  • The number of smokers has gone down.تعداد سیگاری‌ها کم شده است. (کاهش)
  • My laptop broke down the night before the exam.لپ‌تاپم شب قبل از امتحان خراب شد. (از کار افتادن)
  • Let me write down your number.بگذار شماره‌ات را یادداشت کنم. (ثبت)

گام ۳ از ۳

دام‌ها و معادل‌های رسمی

۱. decrease down و reduce down غلط‌اند؛ decrease خودش یعنی کم شدن. ۲. «ماشینم خراب شد» = My car broke down، که طبیعی‌تر از My car was broken است؛ was broken بیشتر یعنی «شکسته بود». ۳. «پیشنهاد را قبول نکرد» = He turned down the offer؛ ضمیر وسط می‌آید: turned it down. ۴. write down و let down جداشدنی‌اند: write it down، let me down. ۵. در رایتینگ رسمی: go down → decrease / fall، cut down on → reduce، turn down → reject / decline، let down → disappoint، shut down → close. در Task 1 به‌جای went down بنویس fell یا decreased.

متن شنیداری: A stressful drive

نمایش متن (اول بدون متن گوش بده)

Daniel: Slow down! You're driving too fast. Mia: Sorry. I'm just stressed. My car broke down yesterday, so I borrowed my brother's. Daniel: Calm down. We have plenty of time. Mia: OK. Can you turn the music down? I can't think. Daniel: Sure. So, did you take the job in Tabriz? Mia: No, I turned it down. The salary was much lower than last year's offer. Daniel: Fair enough. Are you still trying to cut down on coffee? Mia: Yes, two cups a day. My doctor told me to, and I don't want to let her down. Daniel: Good for you. By the way, the café near your house has shut down. Mia: Really? Can you write down the address of the new one for me? Daniel: Of course. Look, we're here. Let's find somewhere to sit down.

ترجمه‌ی فارسی

دنیل: آرام‌تر! خیلی تند می‌رانی. میا: ببخشید. فقط استرس دارم. ماشینم دیروز خراب شد، برای همین ماشین برادرم را قرض گرفتم. دنیل: آرام باش. کلی وقت داریم. میا: باشد. می‌شود صدای موسیقی را کم کنی؟ نمی‌توانم فکر کنم. دنیل: حتماً. خب، کار تبریز را قبول کردی؟ میا: نه، ردش کردم. حقوقش خیلی کمتر از پیشنهاد سال قبل بود. دنیل: منطقی است. هنوز داری قهوه را کم می‌کنی؟ میا: بله، روزی دو فنجان. دکترم گفته، و نمی‌خواهم ناامیدش کنم. دنیل: آفرین. راستی، کافه‌ی نزدیک خانه‌تان تعطیل شده. میا: جدی؟ می‌شود آدرس کافه‌ی جدید را برایم یادداشت کنی؟ دنیل: حتماً. ببین، رسیدیم. بیا یک جا پیدا کنیم بنشینیم.

این درس ویژه‌ی مشترکان است.

کارت‌های آموزش بالا رایگان‌اند؛ برای تمرین‌ها اشتراک لازم است.

دیدن طرح‌ها

درس‌های این بخش: افعال عبارتی B1

  1. out (۱): بیرون رفتن، خارج شدن، تمام شدن
  2. out (۲): فهمیدن، حل کردن، کامل انجام دادن
  3. off: جدا شدن، قطع و لغو، راه افتادن
  4. on: ادامه دادن، پوشیدن و روشن کردن
  5. down: پایین آمدن، کم شدن، از کار افتادن، ثبت کردن
  6. back: برگشتن، پس دادن، به گذشته