۴۱ واژهB2پلاس

واژگان علوم اجتماعی

Social science vocabulary

واژه‌هایی که در مقاله‌ها و کتاب‌های درسی جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و سیاست‌گذاری اجتماعی بارها می‌بینید. هر واژه را همراه همنشین‌هایش یاد بگیرید و به تفاوت‌های ظریف توجه کنید (مثلاً migrant و immigrant، یا prejudice و discrimination). در نوشتن بی‌طرف بمانید: این موضوع‌ها حساس‌اند و واژه‌ی دقیق بهتر از واژه‌ی پرهیجان است.

  1. demographic adjective · /ˌdeməˈɡræfɪk/ C1

    جمعیتی، مربوط به ترکیب جمعیت

    آکادمیک Writing

    صفتی برای ویژگی‌های آماری جمعیت مثل سن، جنسیت و درآمد. اسم آن demography (جمعیت‌شناسی) است و the demographics (جمع) یعنی «داده‌های جمعیتی»: the demographics of the audience.

    Demographic change is putting pressure on schools in many cities.

    تغییرات جمعیتی بر مدارس بسیاری از شهرها فشار می‌آورد.

    • demographic change
    • demographic trends
    • demographic data
  2. cohort noun · /ˈkəʊhɔːt/ C1

    گروه هم‌دوره، همگروه (در پژوهش)

    آکادمیک Writing

    در علوم اجتماعی و پزشکی یعنی گروهی با ویژگی مشترک (مثلاً هم‌سال) که در طول زمان پیگیری می‌شود. cohort study = مطالعه‌ی همگروهی. معنی «تیم» یا «کلاس» نمی‌دهد.

    Researchers followed the same cohort of children for twenty years.

    پژوهشگران همان گروه کودکان را بیست سال دنبال کردند.

    • a birth cohort
    • a cohort study
    • a cohort of students
  3. fertility rate noun phrase C1

    نرخ باروری

    آکادمیک Writing

    میانگین تعداد فرزندان به ازای هر زن. با birth rate فرق دارد: birth rate یعنی تعداد تولد در هر هزار نفر جمعیت. فعل‌های رایج: fall، decline، rise.

    In many wealthy countries the fertility rate has fallen below the level needed to keep the population stable.

    در بسیاری از کشورهای ثروتمند، نرخ باروری از سطح لازم برای ثابت ماندن جمعیت پایین‌تر آمده است.

    • a falling fertility rate
    • a low fertility rate
    • the total fertility rate
  4. mortality noun · /mɔːˈtæləti/ C1

    مرگ‌ومیر، میزان مرگ

    آکادمیک Writing

    اسم غیرقابل‌شمارش برای میزان کلی مرگ در یک جمعیت؛ mortality rate = نرخ مرگ‌ومیر. مرگ یک نفر را death می‌گویند. با morality (اخلاق) اشتباه نشود، هم در املا و هم در تلفظ.

    Infant mortality has dropped sharply over the last fifty years.

    مرگ‌ومیر نوزادان در پنجاه سال گذشته به‌شدت کاهش یافته است.

    • infant mortality
    • the mortality rate
    • reduce mortality
  5. migrant noun · /ˈmaɪɡrənt/

    مهاجر (کسی که برای کار یا زندگی جابه‌جا می‌شود)

    Speaking · Writing

    migrant مفهوم کلی‌تری دارد و هر کسی را که از جایی به جای دیگر می‌رود شامل می‌شود، حتی داخل یک کشور. immigrant کسی است که برای ماندن به کشوری می‌آید و emigrant کسی است که از کشورش می‌رود. در متن علمی migrant لحنی بی‌طرف‌تر دارد.

    Many migrants send part of their wages home to support their families.

    بسیاری از مهاجران بخشی از دستمزدشان را برای کمک به خانواده‌هایشان می‌فرستند.

    • migrant workers
    • economic migrants
    • a recent migrant

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی