اسمهای انتزاعی برای مقاله
Abstract nouns for essays
این اسمهای انتزاعی ستون اصلی جملههای دانشگاهیاند: بهجای تکرار thing و problem از factor، constraint، trade-off و مانند آنها استفاده میکنید. هر کلمه را همراه فعل و حرف اضافهاش یاد بگیرید (an obstacle to، a trend towards، make an assumption)، چون در Lexical Resource و در مقالهی دانشگاهی همنشینی درست مهمتر از خود کلمه است.
-
factor noun · /ˈfæktə/
عامل (چیزی که در نتیجه نقش دارد)
عامل = factor، ولی «فاکتور» در فارسی (به معنای صورتحساب) را بهکار نبرید: آن invoice یا bill است. حرف اضافه: a factor in / behind (a factor in his success). فعلهای رایج: influence، play a role.
Cost is a key factor when families decide where their children will study.
هزینه عامل کلیدی است وقتی خانوادهها تصمیم میگیرند فرزندانشان کجا درس بخوانند.
- a key factor
- a contributing factor
- take into account several factors
- factors such as
-
trend noun · /trend/ B1
روند، گرایش (تغییر عمومی در طول زمان)
حرف اضافه: a trend towards (نه a trend to). در Writing Task 1 آیلتس برای نمودارها بسیار پرکاربرد است: an upward / downward trend. trend تغییر بلندمدت است؛ fashion (مد زودگذر) فرق دارد.
There has been a clear trend towards smaller families in most urban areas over the last forty years.
طی چهل سال گذشته در بیشتر مناطق شهری روندی روشن بهسوی خانوادههای کوچکتر دیده میشود.
- a clear trend
- a growing trend
- a downward trend
- a trend towards
-
aspect noun · /ˈæspekt/
جنبه، بُعدی از یک موضوع
با of میآید: an aspect of life. «در همهی جنبهها»: in every aspect یا in all respects. aspect معمولاً بخشی از کل را نشان میدهد؛ تکیه روی هجای اول.
One aspect of the plan that worries residents is the noise from the new road.
یکی از جنبههای طرح که ساکنان را نگران میکند، سر و صدای جادهی جدید است.
- an important aspect
- every aspect of
- a key aspect
- the legal aspects of
-
criterion noun · /kraɪˈtɪəriən/ C1
معیار (برای قضاوت یا انتخاب)
جمع بیقاعده است: criterion → criteria. اشتباه رایج: a criteria ✗؛ بگویید one criterion / several criteria. فعل با criteria جمع میگیرد: The criteria are clear. فعلهای همراه: meet، fulfil، apply.
The main criterion for the scholarship is a high level of academic achievement.
معیار اصلی این بورسیه سطح بالای پیشرفت تحصیلی است.
- a key criterion
- meet the criteria
- selection criteria
- assessment criteria
-
framework noun · /ˈfreɪmwɜːk/
چارچوب (ساختار نظری یا قانونی)
هم برای ساختار قانونی (legal framework) و هم نظری (theoretical framework) میآید. فرق با structure: framework راهنمای کلی است و جزئیات را ندارد. جمع: frameworks.
The study uses a simple framework to compare how different countries support young families.
این مطالعه از یک چارچوب ساده برای مقایسهی نحوهی حمایت کشورهای مختلف از خانوادههای جوان استفاده میکند.
- a theoretical framework
- a legal framework
- within the framework of
- provide a framework for
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها پلاس چه چیزهایی را باز میکند؟