صفتهای پیشرفته ۱
Advanced adjectives 1
این دک صفتهای دقیق برای توصیف ایده، تصمیم، وضعیت و تحلیل را آموزش میدهد؛ مثل pragmatic، nuanced، precarious و blatant. بیشتر این صفتها با اسمهای مشخصی همراه میشوند، پس هر کدام را با collocationهایش یاد بگیرید. در IELTS و مقاله، یک صفت دقیق بهتر از چند صفت عمومی است، ولی فقط وقتی که معنایش را کاملاً میدانید.
-
pragmatic adjective · /præɡˈmætɪk/
عملگرا، واقعبین و بهدنبال راهحل عملی
هممعنیها: practical · realistic · sensible
مثبت: به نتیجهی عملی توجه دارد، نه نظریه یا آرمانگرایی. با practical فرق: practical یعنی کاربردی و کارآمد (برای چیز یا کار)، pragmatic یعنی نگرش و رویکرد (برای آدم یا تصمیم). اسم: pragmatism.
We need a pragmatic solution, not a perfect one.
ما به یک راهحل عملی نیاز داریم، نه یک راهحل بینقص.
- a pragmatic approach
- a pragmatic solution
- a pragmatic decision
- take a pragmatic view
-
prudent adjective · /ˈpruːdnt/
محتاط و دوراندیش (عاقلانه از نظر پول و تصمیم)
هممعنیها: wise · sensible · cautious
مثبت و رسمی: دوراندیشی و احتیاط معقول، بهخصوص دربارهی پول و ریسک. با cautious فرق: cautious از ترس خطر است، prudent از عقل و دوراندیشی. اسم: prudence. ساخت رایج: it would be prudent to + فعل.
It would be prudent to save some money before you leave your job.
عاقلانه است که پیش از ترک شغلتان مقداری پول پسانداز کنید.
- a prudent decision
- prudent investment
- financially prudent
- it would be prudent to
-
astute adjective · /əˈstjuːt/
تیزبین و زیرک (در تشخیص موقعیت و فرصت)
هممعنیها: shrewd · perceptive · sharp
ستایش هوش عملی و درک آدمها و موقعیتهاست. با clever فرق: clever عمومی است، astute بیشتر یعنی در داوری و تصمیمگیری (بازار، آدمها) نکته را زود میگیرد. بار منفی ندارد.
She is an astute businesswoman who rarely misses an opportunity.
او یک زن کسبوکار تیزبین است که بهندرت فرصتی را از دست میدهد.
- an astute observer
- an astute businessman
- an astute move
- politically astute
-
judicious adjective · /dʒuːˈdɪʃəs/
سنجیده و عاقلانه (نتیجهی قضاوت درست)
هممعنیها: wise · sensible · well-judged
رسمیتر از wise: یعنی بر پایهی قضاوت و سنجش خوب انتخاب شده. بیشتر قبل از اسم میآید. با judicial (قضایی، مربوط به دادگاه) اشتباه نشود.
A judicious use of humour can make a long talk much easier to follow.
استفادهی سنجیده از شوخطبعی میتواند دنبال کردن یک سخنرانی طولانی را خیلی آسانتر کند.
- judicious use of
- a judicious choice
- a judicious decision
- judicious editing
-
discreet adjective · /dɪˈskriːt/
با ملاحظه و محتاط در حرف و رفتار (رازنگهدار)
هممعنیها: tactful · careful · unobtrusive
مثبت: میداند چه چیزی را نباید بگوید یا نشان دهد. دام املایی: discreet (محتاط) با discrete (مجزا و جداگانه) همتلفظ است ولی معنیاش فرق دارد. اسم: discretion.
The hotel is known for its discreet service; the staff never discuss their guests.
این هتل بهخاطر خدمات با ملاحظهاش معروف است؛ کارکنان هرگز دربارهی مهمانها صحبت نمیکنند.
- discreet enquiries
- a discreet distance
- discreet service
- be discreet about
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها پلاس چه چیزهایی را باز میکند؟