توصیف شخصیت و احساس
Describing people, character and emotion
این کارتها صفتهای دقیق برای توصیف شخصیت (مثبت و منفی) و حالتهای احساسیاند. بهجای «good/bad/happy/sad» کلمهٔ دقیق را بگذار و با کلمههای هممعنی در synonyms و یادداشت هر کارت تفاوتشان را یاد بگیر. بعضی صفتهای منفی (مثل vindictive یا callous) قویاند؛ دربارهٔ آدمها با دقت به کارشان ببر.
-
gregarious adjective · /ɡrɪˈɡeəriəs/
اجتماعی، اهل جمع و معاشرت (از بودن با آدمها انرژی میگیرد)
هممعنیها: sociable · outgoing
sociable رایجتر است. gregarious نشان میدهد کسی دوست دارد همیشه در جمع باشد. در زیستشناسی هم برای جانوران گلهای میآید. مخالفش: reserved یا solitary.
Emma is gregarious and is never happier than when the house is full of guests.
اِما اهل جمع است و وقتی خانه پر از مهمان باشد از هر وقت دیگری شادتر است.
- a gregarious person
- gregarious by nature
- gregarious and outgoing
- a gregarious personality
-
affable adjective · /ˈæfəbl/
خوشبرخورد و دلنشین (در معاشرت، آرام و صمیمی)
هممعنیها: friendly · pleasant
friendly عمومی است؛ affable یعنی ملایم و خوشبرخورد، بیشتر دربارهٔ مدیر، میزبان یا کسی که با همه راحت است. کمی رسمیتر از friendly و مثبت.
The manager is an affable man who always has time to listen.
مدیر مردی خوشبرخورد است که همیشه برای گوش دادن وقت دارد.
- an affable manner
- an affable smile
- affable and relaxed
- an affable host
-
resourceful adjective · /rɪˈsɔːsfl/
کاردان، راهچارهیاب (در مشکلات و کمبود امکانات)
هممعنیها: inventive · good at solving problems
تله: resourceful یعنی کسی که با کمامکانات هم راه مییابد، نه «دارای منابع زیاد». اسم: resourcefulness. ستایشی طبیعی در رفرنس شغلی و مصاحبه.
Resourceful as ever, Lucy found a way to get the whole team home despite the cancelled trains.
لوسی مثل همیشه کاردان بود و با وجود لغو قطارها راهی پیدا کرد تا همهٔ گروه را به خانه برساند.
- a resourceful person
- resourceful and creative
- resourceful enough to
- a resourceful solution
-
conscientious adjective · /ˌkɒnʃiˈenʃəs/
وظیفهشناس، دقیق و مسئولیتپذیر (در انجام کار)
هممعنیها: hard-working · careful · dutiful
املا سخت است: conscien-tious. با conscious (هوشیار، آگاه) اشتباه نگیر. همیشه ستایشآمیز است و در رزومه و رفرنس شغلی زیاد دیده میشود.
A conscientious student, Grace checks every reference before she hands in an essay.
گریس دانشجویی وظیفهشناس است و پیش از تحویل مقاله همهٔ منابع را بررسی میکند.
- a conscientious worker
- a conscientious student
- conscientious about
- conscientious and reliable
-
tactful adjective · /ˈtæktfl/
با ملاحظه (کلامی که دیگران را نرنجاند)
هممعنیها: considerate · diplomatic · polite
tactful یعنی حرف یا کار درست را طوری بزنی که کسی نرنجد. مخالف: tactless. با honest تناقض ندارد: میشود صادق و tactful بود.
It was tactful of him not to mention the exam results in front of the others.
از او ملاحظهکاری بود که نتیجهٔ امتحان را جلوی بقیه نگفت.
- a tactful reply
- in a tactful way
- tactful about
- a tactful silence
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها پلاس چه چیزهایی را باز میکند؟