bridge
UK/brɪdʒ/
US/brɪdʒ/
معنی bridge به فارسی
۱پل
Meaning of bridge
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 OVER WATER noun [C] A2
a structure that carries a road or path over a river so that people can cross it
فارسیپل
-
We walked across the old bridge in Isfahan.
از روی پل قدیمی اصفهان رد شدیم.
همآیندها collocations- cross a bridge
- across the bridge
- over the bridge
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با bridge
- bridge the gap پر کردن شکاف (میان دو چیز)همنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- burn your bridges پلهای پشت سر را خراب کردن، رابطه را طوری بریدن که راه برگشت نمانداصطلاحها: آدمها و روابط
- bridge the generation gap شکاف بین نسلها را پر کردنسالمندی