bring
UK/brɪŋ/
US/brɪŋ/
-ing bringingpast broughthe/she/it bringspast participle brought
معنی bring به فارسی
۱آوردن
Meaning of bring
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 TAKE ALONG verb [T] A2
to carry something with you when you come to a place
فارسیآوردن
-
Can you bring some bread on your way home?
سر راه خانه میتوانی نان بیاوری؟
همآیندها collocations- bring back
- bring a friend
- bring something to
هممعنی carry
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با bring
- bring back (چیز قرضگرفته را) با خود پس آوردنافعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- bring up (بچه را) بزرگ کردن و تربیت کردنافعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)
- bring together (آدمها را) کنار هم آوردن، دور هم جمع کردنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- bring about باعث شدن، به وجود آوردن (تغییر یا وضعیت تازه)زبان علت و معلول
- bring along همراه خود آوردنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- that brings me to و این مرا به ... میرساندزبان سخنرانی و سمینار
- bring in (قانون یا قاعده) وضع کردن، به اجرا درآوردنافعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)
- bring down (دولت یا مسئول را) ساقط کردن، از قدرت انداختنافعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)
۶ عبارت دیگر
- bring crime rates down نرخ جرم را کاهش دادنجرم و مجازات
- bring out (محصول، کتاب یا آلبوم) روانهی بازار کردن، منتشر کردنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- bring forward (زمان برگزاری) را جلو انداختنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)
- I was brought up to believe that به من یاد داده بودند / با این باور بزرگ شدهام کهخانواده
- bring history to life تاریخ را زنده و ملموس کردنفرهنگ و سنت
- bring on (بهویژه بیماری یا حالت بدنی ناخوشایند) ایجاد کردنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)