catch
-ing catchingpast caughthe/she/it catchespast participle caught
معنی catch به فارسی
۱گرفتن (چیزی که در حرکت است)۲سوار شدن (به موقع)۳گرفتن (بیماری)، مبتلا شدن
Meaning of catch
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 STOP AND HOLD verb [T] A2
to take hold of something that is moving through the air, usually with your hands
فارسیگرفتن (چیزی که در حرکت است)
-
He caught the ball with one hand.
او توپ را با یک دست گرفت.
همآیندها collocations- catch a ball
- catch a bus
- catch a cold
متضاد drop
-
-
2 TAKE TRANSPORT verb [T] A2
to get on a bus or train in time before it leaves
فارسیسوار شدن (به موقع)
-
Emma ran to catch the last bus home.
اما دوید تا آخرین اتوبوس را برای رفتن به خانه بگیرد.
هممعنی take متضاد miss
-
-
3 GET ILL verb [T] A2
to become ill with something that can pass from another person
فارسیگرفتن (بیماری)، مبتلا شدن
-
Tom caught a cold after he walked in the rain.
تام بعد از اینکه زیر باران راه رفت سرما خورد.
هممعنی get
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با catch
- Sorry, I didn't catch that ببخشید، متوجه نشدم (درست نشنیدم).جملههای آمادهی روزمره: خرید، کافه، سفر، تلفن، هتل و دکتر
- catch up (بعد از مدتی) گپ زدن و از احوال هم باخبر شدنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- catch on (دیر یا کمکم) فهمیدن، متوجه شدنافعال عبارتی: درس و یادگیری (B1)
- catch up on (کار یا برنامهی عقبافتاده را) جبران کردن و دیدنافعال عبارتی: فناوری و تلفن (B1)
خانوادهی واژه
- catchy