get
-ing gettingpast gothe/she/it getspast participle got/gotten
معنی get به فارسی
۱گرفتن، به دست آوردن۲شدن۳رسیدن
Meaning of get
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 RECEIVE verb [T] A1
to have something come to you, or to take something for yourself
فارسیگرفتن، به دست آوردن
-
I get a lot of emails every day.
هر روز ایمیلهای زیادی میگیرم.
همآیندها collocations- get a job
- get up
- get home
متضاد lose
-
-
2 BECOME verb + adj A2
to change and be in a new state or condition
فارسیشدن
-
It gets very cold here in the winter.
اینجا در زمستان خیلی سرد میشود.
-
-
3 ARRIVE verb [I] A2
to come to a place after a trip
فارسیرسیدن
-
We got to the hotel at six in the evening.
ما ساعت شش عصر به هتل رسیدیم.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با get
- get up (از خواب و رختخواب) بلند شدنافعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- get in (به ماشین یا تاکسی) سوار شدنافعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- get out پیاده شدن (از ماشین)، بیرون آمدنافعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- get back برگشتن و رسیدن (به خانه یا جایی)افعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- How do I get to …? چطور به … برسم؟حملونقل و آدرسپرسی
- I think you've got the wrong number فکر کنم شماره را اشتباه گرفتهاید.تماس تلفنی
- I've got a … … دارم (برای بیماری و علائم)جملههای آمادهی روزمره: خرید، کافه، سفر، تلفن، هتل و دکتر
- Shall we get started? شروع کنیم؟محل کار و جلسهها
۳۲ عبارت دیگر
- get back to (بعداً) جواب دادن / تماس گرفتنتماس تلفنی
- Could you tell me when we get to …? میشود به من بگویید کی به … میرسیم؟حملونقل و آدرسپرسی
- Can I get a refund? میتوانم پولم را پس بگیرم؟خرید، قیمت و مرجوعی
- I should get going باید راه بیفتم.گپوگفت و معاشرت
- get on سوار شدن (اتوبوس، قطار، هواپیما)افعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- get off پیاده شدن (از اتوبوس، قطار، هواپیما)افعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- get on with به کاری مشغول شدن، کار را پیش بردنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- get through (حجم زیادی از کار) را تمام کردنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- get around در جایی رفتوآمد کردن، جابهجا شدنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- get over (از بیماری یا ناراحتی) بهبود یافتن، کنار آمدنافعال عبارتی: سلامت و ورزش (B1)
- Will I get my deposit back? ودیعهام را پس میگیرم؟اجاره و مسکن
- I'll get back to you on that در این مورد بعداً جواب میدهم.محل کار و جلسهها
- Come back if it gets worse اگر بدتر شد دوباره بیاییدپزشک و داروخانه
- get it fixed (آن را) تعمیر کردن (دادن به کسی که تعمیر کند)پست، ارسال و تعمیرات
- get away (برای استراحت) به سفر رفتنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- get to (از نظر روحی) اذیت کردن، تحت تأثیر قرار دادنافعال عبارتی: احساسات و حال روحی (B1)
- get down کسی را غمگین و دلسرد کردنافعال عبارتی: احساسات و حال روحی (B1)
- get on someone's nerves روی اعصاب کسی راه رفتنروابط و احساسات
- get off on the wrong foot از همان اول بد شروع کردن (رابطه)اصطلاحها: آدمها و روابط
- get off to a flying start شروع درخشانی داشتناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- get ahead (در کار یا زندگی) پیشرفت کردن و جلو افتادنافعال عبارتی: کار و حرفه (B2)
- get the hang of دستت آمدن؛ راهِ کاری را یاد گرفتناصطلاحها و تکههای طبیعی برای Speaking (با احتیاط)
- get on your nerves روی اعصاب راه رفتن، کلافه کردناصطلاحها: آدمها و روابط
- get a foot in the door اولین فرصت ورود را پیدا کردن؛ پایت را به یک شرکت یا حرفه باز کردناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- get your money's worth به اندازهی پولی که دادهای بهره بردن؛ پولت هدر نرفتناصطلاحها: پول و ارزش
- get by با حداقل امکانات از پس کار برآمدن، گذران کردنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- you get what you pay for هرچه بدهی همان را میگیری؛ جنس ارزان کیفیت ندارداصطلاحها: پول و ارزش
- get down to جدی شروع کردن (به کاری)، وارد اصل کار شدنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- get down to business سر اصل مطلب رفتن؛ کار جدی را شروع کردناصطلاحها: کار و تلاش
- get round to بالاخره وقت پیدا کردن و (کاری را) انجام دادنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- get the ball rolling کار را راه انداختن؛ شروع کردن (کار یا بحث)اصطلاحها: کار و تلاش
- get across (منظور یا پیام را) رساندن، فهماندنافعال عبارتی: ارتباط و گفتوگو (B2)