reach
-ing reachingpast reachedhe/she/it reachespast participle reached
معنی reach به فارسی
۱رسیدن به (جایی)۲دست دراز کردن۳به چیزی رسیدن
Meaning of reach
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 ARRIVE AT verb [T] A2
to get to a place after a trip
فارسیرسیدن به (جایی)
-
We reached Isfahan before dark.
قبل از تاریکی به اصفهان رسیدیم.
همآیندها collocations- reach the top
- reach a decision
- reach an agreement
هممعنی make
-
-
2 STRETCH OUT verb [I] A2
to stretch out your hand or arm to touch or take something
فارسیدست دراز کردن
-
Emma reached for the cup on the top shelf.
اما دستش را برای برداشتن فنجان روی قفسه بالایی دراز کرد.
هممعنی stretch واژههای تعریف stretch
-
-
3 GET TO LEVEL verb [T] B1
to get to a certain level, amount or state after some time or effort
فارسیبه چیزی رسیدن
-
After a long talk, the two teams reached an agreement.
بعد از یک گفتگوی طولانی، دو تیم به توافق رسیدند.
هممعنی hit واژههای تعریف amount
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با reach
- reach out دست دراز کردن (برای گرفتن چیزی)افعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- reach a conclusion به نتیجهای رسیدن، به این نتیجهگیری رسیدنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- reach a consensus به اجماع رسیدنهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- reach a mass audience به مخاطبان گسترده رسیدنرسانه