read
-ing readingpast readhe/she/it readspast participle read
معنی read به فارسی
۱خواندن (متن)۲خواندن (با صدای بلند)
Meaning of read
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 LOOK AT TEXT verb [T] [I] A1
to go over a book, a message or a sign with your eyes and understand what it says
فارسیخواندن (متن)
-
I read a book every week.
هر هفته یک کتاب میخوانم.
همآیندها collocations- read a book
- read the news
- read aloud
هممعنی peruse
-
-
2 SAY ALOUD verb [T] ~ sb sth A2
to say written words out loud so other people can hear them
فارسیخواندن (با صدای بلند)
-
Emma reads a story to her little brother every night.
اما هر شب برای برادر کوچکش یک داستان میخواند.
واژههای تعریف loud
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با read
- read out (برای دیگران) بلند خواندنافعال عبارتی: درس و یادگیری (B1)
- read up on دربارهی موضوعی مطالعه و تحقیق کردنافعال عبارتی: درس و یادگیری (B1)
- meter reading قرائت کنتور (عددی که کنتور نشان میدهد)اجاره و مسکن
- read between the lines منظور واقعی را از لابهلای حرفها فهمیدناصطلاحها: نظر و بحث
- read into معنایی (بیش از حد یا ناخواسته) از حرف یا رفتار کسی برداشت کردنتفاوتهای ظریف: دیدن، فکر کردن و فهمیدن
خانوادهی واژه
- reader
- reading
- readable