cause
UK/kɔːz/
US/kɑːz/
-ing causingpast causedhe/she/it causespast participle caused
معنی cause به فارسی
۱باعث شدن، سبب شدن
Meaning of cause
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MAKE HAPPEN verb [T] A2
to make something happen
فارسیباعث شدن، سبب شدن
-
Heavy traffic causes a lot of air pollution.
ترافیک سنگین آلودگی هوای زیادی ایجاد میکند.
همآیندها collocations- cause a problem
- cause damage
- cause trouble
متضاد prevent
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با cause
- cause damage آسیب رساندن، خسارت وارد کردنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- tackle the root causes of crime ریشههای جرم را برطرف کردنجرم و مجازات
- the root cause علت اصلی؛ ریشهی مشکلهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- underlying cause علت زیربنایی (علت اصلی پشت نشانهها)زبان علت و معلول
- cause irreversible damage آسیبی جبرانناپذیر وارد کردنمحیط زیست