check
-ing checkingpast checkedhe/she/it checkspast participle checked
معنی check به فارسی
۱بررسی کردن، چک کردن۲بررسی، وارسی۳صورتحساب
Meaning of check
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 MAKE SURE verb [T] A2
to look carefully at something so you know it is correct, safe or working well
فارسیبررسی کردن، چک کردن
-
Can you check my homework, please?
میشود تکلیفم را چک کنی؟
همآیندها collocations- check your email
- check the time
- check in
-
-
2 QUICK LOOK noun [C] A2
a look or test to see if something is correct, safe or good
فارسیبررسی، وارسی
-
The doctor did a quick check of my ears and eyes.
دکتر یک بررسی سریع از گوشها و چشمهای من انجام داد.
-
-
3 RESTAURANT BILL noun [C] A2
a paper that shows how much money you must pay for a meal
فارسیصورتحساب
-
Tom asked the waiter for the check after dinner.
تام بعد از شام از گارسون صورتحساب را خواست.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با check
- I'd like to check in میخواهم چکاین کنم (پذیرش پرواز)فرودگاه و پرواز
- security check بازرسی امنیتیفرودگاه و پرواز
- I'd like to check out میخواهم تسویه کنم و اتاق را تحویل بدهمهتل و اقامت
- Could I check my balance, please? ممکن است موجودی حسابم را ببینم؟بانک و پول
- checked baggage بار تحویلی (چمدانی که در انبار هواپیما میرود)فرودگاه و پرواز
- check in چکاین کردن، انجام مراحل پذیرش (در هتل یا فرودگاه)سفر و گردشگری
- check on سر زدن و از حال کسی خبر گرفتنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
- check out (از هتل) تسویه کردن و رفتنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)