part
UK/pɑːt/
US/pɑːrt/
معنی part به فارسی
۱بخش، قسمت
Meaning of part
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 PIECE noun [C] A1
one piece of a thing, not all of it
فارسیبخش، قسمت
-
The first part of the book is very interesting.
بخش اول کتاب خیلی جالب است.
همآیندها collocations- part of
- take part in
- the first part
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با part
- take part in شرکت کردن درهمنشینهای make، do، take و have
- play a part in نقش داشتن در (بهوجود آمدن چیزی)زبان علت و معلول
- an integral part بخش جداییناپذیرهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- I'd say it's partly because میگویم تا حدی به این دلیل است که ...تبلیغات
- for the most part در بیشتر موارد، عمدتاًاحتیاطگویی و موضع
- an integral part of بخش جداییناپذیر …فرهنگ و سنت
- this may be partly because شاید بخشی از دلیلش این باشد کهعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری
خانوادهی واژه
- partial