place
معنی place به فارسی
۱جا، مکان۲خانه، محل زندگی۳قرار دادن، گذاشتن
Meaning of place
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 PART OF WORLD noun [C] A1
a part of the world, a town, or a building where something is or happens
فارسیجا، مکان
-
This is a nice place for a picnic.
اینجا جای خوبی برای پیکنیک است.
همآیندها collocations- a nice place
- take place
- in place of
هممعنی spot
-
-
2 HOME noun [C] usually my/your + place A2
the house or apartment where someone lives
فارسیخانه، محل زندگی
-
Tom is coming to my place after school today.
تام امروز بعد از مدرسه به خانه من میآید.
هممعنی home
-
-
3 PUT verb [T] B1
to put something somewhere, often with care
فارسیقرار دادن، گذاشتن
-
Emma placed the flowers on the table.
اما گلها را روی میز گذاشت.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با place
- take place برگزار شدن؛ رخ دادنهمنشینهای make، do، take و have
- place a strain on healthcare systems فشار آوردن بر نظام درمانیسالمندی
- gain a place at university در دانشگاه پذیرفته شدن (جا گرفتن)آموزش و تحصیل
- I've been offered a place برایم پذیرش صادر شده است / به من پذیرش دادهاند.دانشگاه و پذیرش در خارج
- Governments are better placed than individuals to دولتها بیش از افراد در موقعیتِ ... هستندمحیط زیست
خانوادهی واژه
- placement
- misplace
- replace
- replacement