set
-ing settingpast sethe/she/it setspast participle set
معنی set به فارسی
۱تنظیم کردن، کوک کردن (ساعت، زنگ)۲گذاشتن، قرار دادن۳مجموعه، دست
Meaning of set
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CLOCK OR ALARM verb [T] A1
to make a clock or alarm ready for a time you want
فارسیتنظیم کردن، کوک کردن (ساعت، زنگ)
-
I set my alarm for six o'clock.
زنگ ساعتم را برای ساعت شش کوک میکنم.
همآیندها collocations- set the alarm
- set the table
- set up
هممعنی adjust
-
-
2 PUT verb [T] A2
to put something in a place, often with care
فارسیگذاشتن، قرار دادن
-
Emma set the plates on the table before dinner.
اما پیش از شام بشقابها را روی میز گذاشت.
-
-
3 GROUP OF THINGS noun [C] A2
a number of things that go together and are used as one group
فارسیمجموعه، دست
-
Tom bought a new set of pens for school.
تام یک ست قلم جدید برای مدرسه خرید.
هممعنی collection, kit
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با set
- set off راه افتادن (برای سفر)افعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- set up (دستگاه) نصب و راهاندازی کردنافعال عبارتی: فناوری و تلفن (B1)
- set a goal هدف گذاشتن، هدف تعیین کردنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- set clear boundaries حد و مرز روشن تعیین کردنخانواده
- set a precedent سابقه ایجاد کردن؛ باب کردنهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- set aside (وقت یا پول) کنار گذاشتنافعال عبارتی: ضروریهای سطح B2 (B2)
- set back عقب انداختن (پیشرفت یا برنامه)افعال عبارتی: برنامه و تغییر (B2)
۱۰ عبارت دیگر
- set an example الگو بودن، سرمشق شدنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- set out (با هدفی) کاری را شروع کردن، قصد کردن (set out to)افعال عبارتی: پایهی پیشرفته (C1)
- set in (چیز ناخوشایند و پایدار: زمستان، باران، پوسیدگی) شروع شدن و ادامه یافتنافعال عبارتی: طبیعت و محیطزیست (B2)
- set the stage for زمینه را آماده کردن برای، شرایط را برای چیزی فراهم کردنزبان علت و معلول
- set in motion به راه انداختن (فرایند یا زنجیرهای از رویدادها)زبان علت و معلول
- set in one's ways یکدنده و عادتدار؛ کسی که حاضر نیست روش همیشگیاش را عوض کندسالمندی
- set about (با جدیت و بیمعطلی) شروع کردن به کاریافعال عبارتی: پایهی پیشرفته (C1)
- set against (با چیزی) مقایسه و سنجیدنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
- set forth (رسماً و کامل) بیان کردن، مطرح کردنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
- set down (رسماً) مکتوب کردن، تدوین کردن (قاعده یا شرط)افعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
خانوادهی واژه
- setting
- setup
- upset
- offset