put
UK/pʊt/
US/pʊt/
-ing puttingpast puthe/she/it putspast participle put
معنی put به فارسی
۱گذاشتن
Meaning of put
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 PLACE verb [T] A1
to move something to a place and leave it there
فارسیگذاشتن
-
Put your bag on the chair.
کیفت را روی صندلی بگذار.
همآیندها collocations- put on
- put away
- put something on the table
متضاد take
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با put
- put on پوشیدن (عمل)، به تن کردنلباس و پوشاک
- put your phone on silent گوشی را روی حالت بیصدا گذاشتنتماس تلفنی
- put away سر جایش گذاشتن، جمع کردنافعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- put back (چیزی را) سر جای قبلیاش برگرداندنافعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- put down (روی زمین یا میز) گذاشتنافعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- put through (تماس را) وصل کردنتماس تلفنی
- put up (دست) را بالا بردنافعال عبارتی: درس و یادگیری (B1)
- put in (وقت یا تلاش) صرف کردن، گذاشتنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
۱۵ عبارت دیگر
- put off به تعویق انداختن، عقب انداختنافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- put out (زباله یا وسایل را) بیرون گذاشتنافعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)
- put together (از اجزا) تهیه و آماده کردن، سر هم کردنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- put up with تحمل کردن، کنار آمدن باافعال عبارتی: ضروریهای متوسط (B1)
- put forward (پیشنهاد یا ایده) مطرح کردنافعال عبارتی: کار و دفتر (B1)
- put in the hours ساعتها وقت و زحمت گذاشتن؛ به اندازهی کافی کار یا تمرین کردناصطلاحها: کار و تلاش
- to put it another way به عبارت دیگر، جور دیگری بگویمزبان سخنرانی و سمینار
- put your mind at rest خیال کسی را راحت کردناصطلاحها: احساسات و حالوهوا
- put right (اشتباه یا خرابی را) جبران و اصلاح کردنافعال عبارتی: مشکل و راهحل (B2)
- put a strain on public services به خدمات عمومی فشار آوردن (بیش از ظرفیتشان)شهرنشینی
- put aside کنار گذاشتن (پول برای آینده)اقتصاد
- to put this in context برای اینکه این را در بستر خودش ببینیمزبان سخنرانی و سمینار
- put a strain on the healthcare system به نظام درمانی فشار آوردنسلامت
- put down roots ریشه دواندن، در جایی ماندگار شدنشهرنشینی
- put your money where your mouth is حرفت را با عمل (و خرج) ثابت کناصطلاحها: پول و ارزش